جمعيت مسلمانان مقيم كانادا جمعيت مسلمانان مقيم كانادا .

جمعيت مسلمانان مقيم كانادا

جمله كوتاه

از جمله نكاتي كه از حاج فردوسي آموختم اين است كه انسان بايد محبّت دنيا را از دل بيرون كرده و عشق به حيات جاودانه را در خود زنده كند.


برچسب: حاج فردوسي، منهاج فردوسيان، قرآن، عرفان، اسلام ناب، تشيع خالص، سير و سلوك، سير الي الله، معرفت، معرفة الله، قاضي، علامه طباطبايي، علامه طهراني، منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، اشكالات منهاج فردوسيان، اشكال حاج فردوسي، ظهور، امام زمان، امام عصر، بهجت، آيت الله بهجت، سيد هاشم حداد، پناهيان، محمد شجاعي، مركز نشر، آيت الله، تصوف، صوفي، رسم الخط، قرآن، القرآن العظيم، القرآن العزيز، القرآن المجيد، رسم الخط حاج فردوسي، رسم الاملاء،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۶ آذر ۱۳۹۶ساعت: ۰۵:۱۷:۳۳ توسط:دانيال اصغري موضوع:

كيفيت زيارت از راه دور

سلام /
امام صادق (ع) در خصوص نحوه‌ي زيارت امام حسين(ع) از راه دور چنين مي‌فرمايند: «به بالاى بام خانه‏ات برو. سپس به راست و چپ، توجّه كن و آن گاه، سرت را به سوى آسمان، بالا ببر و به سوى قبر حسين عليه السلام رو كن و بگو: «السَّلامُ عَلَيك يا أبا عَبدِ اللّهِ، السَّلامُ عَلَيك و رَحمَهُ اللّهِ و بَرَكاتُهُ؛ سلام بر تو، اى ابا عبد اللّه! سلام و رحمت و بركات خدا بر تو باد». برايت، يك زيارت نوشته مى‏شود و زيارت، [معادل‏] يك حج و عمره است».(كافي، كليني، ج ۴، ص ۵۸۹)
۱ ـ آبا براي اين نحوه زيارت نمودن، حتماً بايد بالاي بام منزل خودمان برويم؟ در صورتي كه در مقطع كنوني، اكثر افراد، آپارتمان‌نشين هستند و رفتن به پشت بام، سير مراحل اجازه از مدير ساختمان و امثالهم را دارد؟
۲ ـ آيا مي‌توان به جاي پشت بام منزل خودمان، به پشت بام منزل كسي ديگر، با رضايت آن فرد رفت؟
۳ ـ آيا كفايت مي‌كند به جاي پشت بام رفتن، زير آسمان باشيم و سلام دهيم؟
۴ ـ حال در آن موقعيت، از كجا بدانيم در اين بالاي بلندي، قبر امام كدام سمت مي‌باشد كه سلام بدهيم؟
۵ ـ آيا در داخل منزل نمي‌شود به اين كيفيت سلام داد؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باسمه تعالي

سلام عليكم
اصل حديث، چنين است كه امام صادق (عليه‌السلام) فرمودند: «يا سَديرُ، تَزورُ قَبرَ الحُسَينِ عليه السلام في كُلِّ يَومٍ؟ قُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ! لا، قالَ: فَما أجفاكُم! قالَ: فَتَزورونَهُ في كُلِّ جُمعَهٍ؟ قُلتُ: لا. قالَ: فَتَزورونَهُ في كُلِّ شَهرٍ؟ قُلتُ: لا. قالَ: فَتَزورونَهُ في كُلِّ سَنَهٍ؟ قُلتُ: قَد يَكونُ ذلِكَ. قالَ: يا سَديرُ، ما أجفاكُم لِلحُسَينِ عليه السلام! أما عَلِمتَ أنَّ للّهِ عَزَّ وجَلَّ ألفَي ألفِ مَلَكٍ شُعثٍ غُبرٍ يَبكونَ ويَزورونَ لا يَفتُرونَ، و ما عَلَيكَ يا سَديرُ أن تَزورَ قَبرَ الحُسَينِ عليه السلام في كُلِّ جُمعَهٍ خَمسَ مَرّاتٍ وفي كُلِّ يَومٍ مَرَّهً؟ قُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ! إنَّ بَينَنا و بَينَهُ فَراسِخَ كَثيرَهً. فَقالَ لي: اصعَد فَوقَ سَطحِكَ، ثُمَّ تَلتَفِتُ يَمنَهً ويَسرَهً، ثُمَّ تَرفَعُ رَأسَكَ إلَى السَّماءِ، ثُمَّ انحو نَحوَ القَبرِ، و تَقولُ: السَّلامُ عَلَيكَ يا أبا عَبدِ اللّهِ، السَّلامُ عَلَيكَ و رَحمَهُ اللّهِ وبَرَكاتُهُ، تُكتَبُ لَكَ زَورَهٌ، وَ الزَّورَهُ حُجَّهٌ و عُمرَهٌ. قالَ سَديرٌ: فَرُبَّما فَعَلتُ فِي الشَّهرِ أكثَرَ مِن عِشرينَ مَرَّهً. (كافي، محدث كليني، جلد ۴، صفحه‌ي ۵۸۹)
ترجمه: امام صادق (عليه‌السلام) فرمودند: «اى سَدير! قبر حسين (عليه‌السلام) را در هر روز، زيارت مى‏كنى؟». گفتم: فدايت شوم، نه! فرمود: «چه قدر جفاكاريد!». فرمود: «او را هفته‏اى يك بار، زيارت مى‏كنيد؟». گفتم: نه. فرمود: «در هر ماه، چه طور؟». گفتم: نه.
فرمود: «در هر سال، چه؟». گفتم: گاه، چنين مى‏شود. فرمود: «اى سَدير! چه قدر به حسين (عليه السلام) جفا مى‏كنيد! آيا نمى‏دانى كه خداى عزوجل، دو هزار هزار فرشته پريشان غبارآلود دارد كه مى‏گِريند و زيارت مى‏كنند و خسته نمى‏شوند. چه مى‏شود اى سَدير كه قبر حسين (عليه السلام) را در هر هفته، پنج بار و در هر روز، يك بار، زيارت كنى؟». گفتم: فدايت شوم! ميان ما و او فرسنگ‏ها راه است. امام (عليه السلام) به من فرمود: «به بالاى بام خانه‏ات برو. سپس به راست و چپ، توجّه كن و آن گاه، سرت را به سوى آسمان، بالا ببر و به سوى قبر حسين (عليه السلام) رو كن و بگو: «السَّلامُ عَلَيكَ يا أبا عَبدِ اللّهِ، السَّلامُ عَلَيكَ و رَحمَهُ اللّهِ و بَرَكاتُهُ؛ سلام بر تو، اى ابا عبدالله! سلام و رحمت و بركات خدا بر تو باد!». برايت، يك زيارت نوشته مى‏شود و زيارت، [معادل‏] يك حج و عمره است». [پس از آن،] گاه در يك ماه، بيش از بيست بار، آن را به انجام مى‏رساندم.
اما جواب سؤال‌هاي شما بر طبق اين روايت شريف:
جواب ۱: گويا منظور حضرت، هر مكان مرتفعي است كه زير آسمان باشد. با اين حساب، آپارتمان‌نشين‌ها اگر بخواهند به اين دستور عمل كنند، بايد به پشت بام مجتمع مسكوني بروند.
جواب ۲: اينطور به نظر مي‌رسد كه «خانه‌ي خود» موضوعيت نداشته باشد و از هر جاي مرتفع كه زير آسمان باشد، بتوان اين دستور را اجرا نمود. اگر اين را بپذيريم، مي‌توان از بام خانه‌ي ديگران ـ اگر رضايت داشته باشند ـ براي انجام اين دستور عبادي، استفاده كرد.
جواب۳: اينطور به نظر مي‌رسد كه اگر در جاي مرتفع و زير آسمان باشد، كفايت كند و لازم نيست حتماً «پشتِ بام» منزل مسكوني باشد.
جواب ۴: مي‌توانيد از ابزار جديد مانند قطب‌نما استفاده كنيد. ولي اگر ممكن نبود، به هر سمتي كه احتمال بيشتر مي‌دهيد بايستيد و رجاءاً (= به اميد اين كه به سمت قبر شريف باشيد،) سلام بدهيد.
جواب ۵: از آنجا كه داخل منازل، جاي مرتفعي كه زير آسمان باشد، نيست، اين دستور را نمي‌شود از داخل منزل انجام داد، مگر اين كه درخت بلند يا ستون بلندي در حياط منزل باشد كه بتوان از آن بالا رفت.

موفق باشيد
حاج فردوسي

منبع : http://nashreslam.blogfa.com/post/6


برچسب: حاج فردوسي، منهاج فردوسيان، قرآن، عرفان، اسلام ناب، تشيع خالص، سير و سلوك، سير الي الله، معرفت، معرفة الله، قاضي، علامه طباطبايي، علامه طهراني، منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، اشكالات منهاج فردوسيان، اشكال حاج فردوسي، ظهور، امام زمان، امام عصر، بهجت، آيت الله بهجت، سيد هاشم حداد، پناهيان، محمد شجاعي، مركز نشر، آيت الله، تصوف، صوفي، رسم الخط، قرآن، القرآن العظيم، القرآن العزيز، القرآن المجيد، رسم الخط حاج فردوسي، رسم الاملاء،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۶ آذر ۱۳۹۶ساعت: ۰۵:۱۶:۲۹ توسط:دانيال اصغري موضوع:

توجه زياد به «عمل»، نوعي توهين به مقام شفاعت است!

اشكال: توجه زياد به «عمل» نوعي توهين به مقام شفاعت است. /
طرح اشكال: سالياني است كه مداحان و منبري‌ها، ما را دلخوش به شفاعت مي‌كنند. اكنون اگر منهاجي شده و اعتقادات سالم و اعمال صالح انجام دهيم،‌ جايي براي شفاعت نمي‌ماند و همين، به نحوي توهين به مقام شفاعت اهل بيت (عليهم‌السلام) است.
جواب: اصل شفاعت، ثابت و مسلم است و اعتقاد به آن، از اصول اعتقادي شيعه‌ي دوازده‌امامي مي‌باشد ولي قبول شفاعت، به معني باقي‌ماندن بر اعتقادات نادرست و انجام معصيت تا آخرين لحظات عمر نيست. از سويي، در قرآن كريم و معارف اسلامي، ايمان و عمل صالح، دو ركن ترقي و تكامل برشمرده شده و از سوي ديگر، موفق‌ترين شفاعت‌كننده، توبه معرفي شده است؛ يعني بازگشت از اعتقادات ناسالم و اعمال نادرست. امير المؤمنين (عليه‌السلام) فرمودند: «لا شَفيعَ اَنْجَحُ مِنَ التَّوْبَهِ» (نهج البلاغه، كلمات قصار، كلمه‌ي ۳۷۱) ترجمه: شفاعت كننده‌اى موفق‌تر از توبه نيست.
يا همان حضرت در مورد شفاعت عمل صالح فرمودند: «شَافِعُ الْخَلْقِ الْعَمَلُ بِالْحَقِّ وَ لُزُومُ الصِّدْقِ» (عيون الحكم و المواعظ، ليثي، صفحه‌ي ۲۹۷، الفصل الثالث باللفظ المطلق) ترجمه: شفيع مردم، عمل به حق و همراهي با راستي است.
پس نه تنها توبه، محاسبه و دقت در اعمال، منافاتي با بحث شفاعت ندارد، بلكه خودِ توبه و عمل صالح، از شفيعان محشر هستند و راه را براي رسيدن به قلّه‌هاي كمال و سعادت، هموار مي‌سازند.


برچسب: سير الي الله، معرفت، معرفة الله، قاضي، علامه طباطبايي، علامه طهراني، منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۱۸:۲۶ توسط:دانيال اصغري موضوع:

ديدگاه‌هاي تشيع نانوشته در باره‌ي قسم و نذر

مقدمه:
نوعي از تشيع، در جامعه‌ي امروز ما به عنوان دين رسمي پذيرفته شده كه بخش‌هايي از قواعد نظري و قوانين عملي آن، در هيچ كتاب و سندي نوشته نشده و مستند به هيچ سند معتبري از وحي نيست، ولي به شدت در عمل، ‌مراعات ‌مي‌شود و بدنه‌ي اصلي فرهنگي دينداري عوام شيعه‌ي امروز را تشكيل مي‌دهد، اين نوع از تشيع را «تشيع نانوشته» مي‌ناميم.
چون اين ديدگاه‌ها و اعمال، در نزد تقريباً عموم شيعيان ايران رايج است، از آن به «تشيع» ياد مي‌كنيم ولي در حقيقت، اينها تشيع ناب و خالص نيست. و از آن جهت به آن «نانوشته» مي‌گوييم كه عمده‌ي آن، حتي در جايي نوشته نشده و فقط به صورت سينه به سينه از نسلي به نسل بعد منتقل مي‌گردد، يا به صورت موجي توسط رسانه‌هاي جمعي (تلويزيون،‌ راديو، اينترنت و روزنامه) به قالب عملي ديني جلوه‌گر ‌مي‌شود.
البته بايد توجه داشت كه اين ديدگاه‌ها و آداب عملي، از مواردي انتخاب شده كه عموميت دارد و قسمت زيادي از ديدگاه‌ها و آداب و رسوم شيعيان در نقاط مختلف ايران، در آن نيامده است.
همچنين لازم به ذكر است كه اين ديدگاه‌ها و آداب، مربوط به شيعيان ايران است و اگر ديدگاه‌ها و آداب ساير شيعيان مانند شيعيان عراق، عربستان، هند و پاكستان مورد بررسي و مطالعه قرار گيرد، عجايب و غرايب بسيار ديگري بر اين مجموعه افزوده مي‌شود.
و نيز بايد توجه داشت كه اين ديدگاه‌ها و آداب و رسوم، مربوط به زمان حال است و از آنچه در گذشته، رايج بوده و اكنون مورد توجه نيست، چشم‌پوشي شده است. اميدواريم روزي بيايد كه موارد ياد شده در ذيل، با موارد منهاجي آن، جايگزين گردد.
در ادامه، نمونه‌هايي از تفاوت «تشيع نانوشته» به همراه مقايسه‌اش با ديدگاه‌ها و اعمال توصيه‌شده در «منهاج فردوسيان» را بيان مي‌كنيم تا تفاوت اين دو نوع از تشيع، بهتر آشكار شود. البته لازم به ذكر است كه بعضي از اين ديدگاه‌ها و رفتارها، دين نيست بلكه «آئين» است يعني به عنوان تشيع بدان پرداخته نمي‌شود ولي در حد دستورات ديني، محترم شمرده ‌مي‌شود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ديدگاه‌هاي تشيع نانوشته در باره‌ي قسم و نذر:
۱. در تشيع نانوشته معتقدند يكي از قَسم‌هاي محكم، دست نهادن بر قرآن و قسم خوردن به آن است.
در منهاج فردوسيان معتقدند تنها قَسم معتبر، قسم جلاله است.
۲. در تشيع نانوشته معتقدند قسم به حضرت اباالفضل العباس (عليه‌السلام)، بالاتر از قسم جلاله است.
در منهاج فردوسيان معتقدند قسم جلاله، برترين قسم و تنها قسم معتبر در احكام مربوط به قسم است.
۳. در تشيع نانوشته معتقدند قسم خوردن به جان خود يا جان مادر، از محكم‌ترين قسم‌هاست.
در منهاج فردوسيان معتقدند محكم‌ترين قسم، قسم جلاله است.



برچسب: سير الي الله، معرفت، معرفة الله، قاضي، علامه طباطبايي، علامه طهراني، منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۱۷:۵۸ توسط:دانيال اصغري موضوع:

پنج حجاب اعتقادي‌ منهاج فردوسيان

ثمره‌ي ايمان به مقدمات دوازده‌گانه، خروج از پنج حجاب قطور و غليظ است. وارد شدن به منهاج فردوسيان در حالي كه حتي يكي از اين حجاب‌ها برجا باشد، تقريباً تمام تلاش‌ها را خنثي خواهد نمود و مانع به دست آمدن نتيجه‌ي شايسته است.
خارج شدن از اين پنج حجاب قطور يا عبور كردن از اين پنج گردنه‌ي صعب العبور كه همگي در جنبه‌ي نظري و اعتقادات قرار دارد، نيازمند تلاش علمي، تضرع صادقانه بر درگاه الهي، توسل پيوسته به ساحت رسول خدا و ائمه‌ي طاهرين (عليهم‌السلام) و بخصوص برقرار كردن ارتباط و پيوستگي روحي با صاحب هذا الامر (ارواحنا له الفداء) است.
اين پنج مرحله‌ي اساسي عبارتند از: توحيد، نبوت، امامت، ولايت و برائت.
۱ ـ توحيد:
كسي مي‌تواند از اين برنامه‌ي تربيتي براي رسيدن به كمال و سعادت بهره ببرد كه در مرحله‌ي اول، خداي متعال را به وحدت و يگانگي قبول نمايد. پس مادّيون كه خدايي قبول ندارند و مشركين كه چند خدا را قبول دارند، عاجز از رسيدن به كمال و سعادت ابدي هستند.

********************

۲ ـ نبوت:
مهمترين حجاب براي غير مسلمان‌ها (اعم از اديان ابراهيمي و غيرابراهيمي) اعتقاد نداشتن به رسالت حضرت ختمي مرتبت محمد بن عبدالله (صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌وسلم) است. اگر كسي بتواند با تلاش علمي و تضرع بر درگاه خداي مهربان اين حجاب عظيم را رفع نمايد، و معتقد شود كه آن وجود مقدس، آخرين فرستاده‌ي خداوند متعال براي هدايت بشر بوده و كاملترين برنامه‌ي تربيتي براي رسيدن به كمال و سعادت ابدي را آورده، دوپنجم از مقدمات ورود به منهاج فردوسيان را طي كرده است.

********************

۳ ـ امامت:
مهمترين حجاب براي غير شيعيان اثني عشريه، اعتقاد نداشتن به امامت و وصايت دوازده جانشين برحق رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌وسلم) است. اگر كسي بتواند با تلاش علمي و تضرع بر درگاه الهي و توسل به رسول رحمت، اين حجاب غليظ را رفع كند، و به وصايت و امامت اين دوازده نفر معتقد شود، سه‌پنجم از مقدمات ورود به منهاج فردوسيان را طي كرده است.

********************

۴ ـ ولايت:
مهمترين حجاب براي شيعيان اثني عشريه، ملتزم نبودن به ولايت رسول خدا و اهل بيت (عليهم‌السلام) است. التزام به ولايت ـ در اينجا ـ به معني عمل كردن به تمام دستورات رسيده از ناحيه‌ي آن بزرگواران است. آنچه اكثر شيعيان دارند، «محبت» به رسول خدا و اهل بيت ايشان است ولي ملتزم به «ولايت» آن بزرگواران نيستند، به اين معنا كه خود را مُلزَم به رعايت تمام دستورات رسيده از آن ذوات مقدسه نمي‌دانند.
توضيح مطلب اين كه، شيعيان (مانند بيشتر فرقه‌هاي اسلامي) در اظهار ارادت و محبت خالصانه و صادقانه به ساحت مقدس رسول خدا و ائمه‌ي طاهرين (عليهم‌السلام) كوشا هستند و اين محبت را بخصوص در ولادت‌ها و شهادت‌هاي آنان به ظهور مي‌رسانند ولي اكثرشان معتقد نيستند كه بايد تمام دستورات ايشان را در محيط زندگي و كار مراعات كنند. از پيامدهاي خطرناك اين اعتقاد ناسالم، انجام دادن كارهايي است كه حضرات معصومين (عليهم‌السلام) از انجام دادن آن‌ها نهي كرده‌اند و ترك كردن كارهايي است كه حضرات معصومين (عليهم‌السلام) به انجام دادن آن‌ها دستور داده‌اند.
اگر كسي بتواند با تضرع بر درگاه الهي و توسل به حضرات معصومين (عليهم‌السلام) اين حجاب را رفع كند، چهارپنجم از مقدمات ورود به منهاج فردوسيان را طي كرده است.

********************

۵ ـ برائت:
مهمترين حجاب براي مواليان (كساني كه ولايت رسول خدا و ائمه‌ي طاهرين ـ عليهم‌السلام ـ را پذيرفته‌اند) اعتقاد نداشتن به انحصار هدايتگري در خاندان وحي است. كساني كه در عين اعتقاد به هدايتگري اهل بيت (عليهم‌السلام) نيم‌نگاهي به حالات و مقالات و مقامات بيگانگان نيز دارند، گرفتار اين حجاب هستند.
كسي مي‌تواند به آسودگي قدم در منهاج فردوسيان بگذارد كه به يقين معتقد شده باشد، هدايت، فقط و فقط در انحصار آموزه‌هاي رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌وسلم) و دوازده جانشين بحق آن حضرت (عليهم‌السلام) است. اگر احتمال بدهد صوفيه و عرفاي عامه (كه ولايت ائمه‌ي طاهرين ـ عليهم‌السلام ـ نداشته‌اند) بويي از هدايت و هدايتگري برده‌اند، در اين حجاب گرفتار است. مثلاً اگر معتقد باشد افرادي كه نام و حالاتشان در «تذكره الاولياء» به عنوان اولياي الهي و عرفا آمده (و البته ثابت شود از عامه بوده‌اند) هدايت‌شده يا هدايتگر هستند، نخواهد توانست بهره‌ي لازم را از منهاج فردوسيان ببرد. حالِ آنان كه به حالات و سخنان غير مسلمانان (مانند: زرتشت، بودا، ساي بابا، اوشو و كاستاندا) توجه دارند، وخيم‌تر است.
پس اگر كسي بتواند با تضرع بر درگاه الهي و توسل به حضرات معصومين (عليهم‌السلام) اين حجاب دقيق را رفع كند، اجازه خواهد يافت از شاهراه برنامه‌ي تربيتي منهاج فردوسيان به سوي درجات عاليه‌ي قرب و منزلگاه‌هاي بلند بهشت برين بتازد.


برچسب: منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، اشكالات منهاج فردوسيان، اشكال حاج فردوسي، ظهور، امام زمان، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۱۷:۳۳ توسط:دانيال اصغري موضوع:

مقدمات علميه‌ي منهاج فردوسيان

قبل از ورود به منهاج فردوسيان، بايد دوازده مقدمه‌ي علميه را ثابت دانست و قبول نمود وگرنه نميتوان منهاج فردوسيان را نتيجه گرفت.
مقدمات علميه‌اي كه براي نتيجه گرفتن «منهاج فردوسيان» بايد بدان معترف بود، به همراه دلايل اثبات هر يك به اختصار چنين است:
مقدمه‌ي اول (خداوند، مشتاق تكامل ماست):
وجود مقدس حضرت حق ـ جلّ و علا ـ مشتاق است كه انسان‌ها به سويش سير كنند و تسليم محض اراده و مشيت عاليهي او گردند.
يعني خداي تعالي براي انسان‌ها، درجات و كمالاتي در نظر گرفته كه دوست دارد آنان با تلاش و مجاهدت، آن درجات را كسب كنند.
پس اگر كسي مثلاً قائل شود كه خداي متعال چون نيازمند سير و تكامل بشر نيست، مشتاق آن هم نيست و نخواسته است تا انسان از ظلمتكدهي اوهام و سيطره‌ي نفس اماره و وساوس شيطان خارج شود، «منهاج فردوسيان» را نتيجه نخواهد گرفت.
دليل اثبات‌كننده: بهترين دليل براي اين كه خداي تعالي مشتاق تكامل انسان‌هاست و رسيدنِ آنان به درجات عاليه را دوست دارد، فرستادن هزاران پيامبر و فرو فرستادن چند كتاب به عنوان برنامه‌ي هدايت و زندگي است. اگر خداي تعالي دوست نمي‌داشت كه بشر از چاه تاريكي‌هاي خودخواهي خارج شود، اينهمه از بهترين بندگانش را مأمور نمي‌كرد تا در ميان مردم جاهل و نفس‌پرست، حضور يافته و پيام توحيد و هدايت را به آنان برسانند و در مقابل، تهمت‌ها، سختي‌ها و حتي اسير شدن و كشته شدن را به جان بخرند.
پي در پي فرستادن پيامبران، نشان از شدت اشتياق حق تعالي به هدايت بشر دارد. قرآن كريم مي‌فرمايد: «ثُمَّ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا تَتْرَا» (سوره‌ي مؤمنون، آيه‌ي ۴۴. ترجمه: باز فرستادگان خود را پياپى روانه كرديم.) يا مي‌فرمايد: «وَاضْرِبْ لَهُم مَّثَلًا أَصْحَابَ الْقَرْيهِ إِذْ جَاءهَا الْمُرْسَلُونَ * إِذْ أَرْسَلْنَا إِلَيهِمُ اثْنَينِ فَكذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ» (سوره‌ي يس، آيه‌ي ۱۳ و ۱۴. ترجمه: [داستان] مردم آن شهرى را كه رسولان بدانجا آمدند براى آنان مثل زن. آنگاه كه دو تن سوى آنان فرستاديم و[لى] آن دو را دروغزن پنداشتند تا با [فرستاده] سومين [آنان را] تاييد كرديم.) با اين كه «كلَّ مَا جَاءَ أُمَّهً رَّسُولُهَا كذَّبُوهُ» (سوره‌ي مؤمنون، آيه‌ي ۴۴. ترجمه: هر بار براى [هدايت] امتى پيامبرش آمد، او را تكذيب كردند.) يا «وَ قَتْلَهُمُ الأَنبِياءَ بِغَيرِ حَقٍّ» ( سوره‌ي آل عمران، آيه‌ي ۱۸۱. ترجمه: و كشتن پيامبران بدون حق.)
همچنين فرو فرستادن كتاب‌هاي آسماني، دليل روشن و غير قابل انكار ديگري از شدت اشتياق حق تعالي براي هدايت بشر است. قرآن كريم در وصف تورات مي‌فرمايد: «إِنَّا أَنزَلْنَا التَّوْرَاهَ فِيهَا هُدًى وَ نُورٌ» (سوره‌ي مائده، آيه‌ي ۴۴. ترجمه: ما تورات را كه در آن رهنمود و روشنايى بود نازل كرديم.) يا در مورد انجيل مي‌فرمايد: «وَ آتَينَاهُ الإِنجِيلَ فِيهِ هُدًى وَ نُورٌ وَ مُصَدِّقًا لِّمَا بَينَ يدَيهِ مِنَ التَّوْرَاهِ وَ هُدًى وَ مَوْعِظَهً لِّلْمُتَّقِينَ» (سوره‌ي مائده، آيه‌ي ۴۶. ترجمه: و به او انجيل را عطا كرديم كه در آن هدايت و نورى است و تصديق‏كننده تورات قبل از آن است و براى پرهيزگاران رهنمود و اندرزى است.) و در مورد خود مي‌فرمايد: «ذَلِك الْكتَابُ لاَ رَيبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ» (سوره‌ي بقره، آيه‌ي ۲. ترجمه: اين است كتابى كه در [حقانيت] آن هيچ ترديدى نيست [و] مايه هدايت تقواپيشگان است.) و «وَ هَذَا كتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَك فَاتَّبِعُوهُ» ( سوره‌ي انعام، آيه‌ي ۱۵۵. ترجمه: و اين خجسته كتابى است كه ما آن را نازل كرديم پس از آن پيروى كنيد.)
پس با اين حساب، اشتياق خداي تعالي براي تكامل بشر، از امور بديهي و روشن بوده و نيازي به استدلال‌هاي پيچيده ندارد و اگر كسي داراي فطرت زنده و جان آماده باشد، اين مقدمه را به راحتي مي‌پذيرد و جز مستكبران و فرعون‌صفتان، كسي اين مطلب را انكار نمي‌كند.
مقدمه‌ي دوم (پيامبران، مناديان تكامل هستند):
خداي متعال براي راهنمايي بشر بدين مقصود عالي، گروهي از خودشان را مشرّف به رسالت نمود يعني دستوراتي كه تحقق‌بخش اين مقصود است را به رسولانش ابلاغ كرد و آنان را براي تبليغ اين فرامين به سوي مردم، مأموريت داد.
به عبارت ديگر، خداي تعالي براي اين كه انسان‌ها به درجات عاليه‌ي تكامل برسند، و سرگردان نباشند و مرتب به در و ديوار نخورند، برايشان راهنماياني از جنس خودشان فرستاد. (قرآن كريم مي‌فرمايد: «كمَا أَرْسَلْنَا فِيكمْ رَسُولًا مِّنكمْ يتْلُو عَلَيكمْ آياتِنَا؛ همان طور كه در ميان شما فرستاده‏اى از خودتان روانه كرديم [كه] آيات ما را بر شما مى‏خواند» (سوره‌ي بقره، آيه‌ي ۱۵۱))
اگر قرار بود خالق تعالي بعد از آفرينش انسان، او را بدون راهنما رها كند، امكان نداشت راه زندگي عادي را بيابد، چه رسد به راه‌هاي كمال و سعادت و درجات عاليه‌ي عالم آخرت. جايي كه انسان براي دفن مردگان نياز به راهنما دارد. چگونه براي خارج كردن گنجينه‌هاي دفن‌شده و كشف رازهاي وجودش نياز به راهنما نداشته باشد.
پس اگر كسي مثلاً بگويد: گرچه خداي متعال، مشتاق به سير و تكامل بشر است ولي مي‌خواهد كه خود بشر با آزمون و خطا و تجربه كردن معنويات، به آرامي و در بستر زمان به تكامل لازم برسد و نماينده و پيام آوري از سوي خويش به همراه تعاليم آماده شده نفرستاده، «منهاج فردوسيان» را نتيجه نخواهد گرفت.
دليل اثبات‌كننده: گر چه اين مقدمه، به ظاهر در ميان متدينين به اديان ابراهيمي (كليميان، مسيحيان و مسلمانان) پذيرفته است ولي در حقيقت ايمان و باور به اين اصل در اعماق جانشان وجود ندارد. لذا خيلي از همين متدينين، انديشمندان و صاحبان فرضيه و نظريه را در عمل، هم‌تراز با پيامبران دانسته و آموزه‌هاي آنان را هم‌سنگ وحي قرار مي‌دهند. پس اينطور نيست كه به راحتي بتوان حكم به قبول اين مقدمه داد و هر كس متدين است را قبول كننده‌ي پيامبر آن دين دانست.
مقدمه‌ي سوم (برترين پيامبر، حضرت محمد بن عبدالله ـ صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ـ هستند):
اعظم و خاتم اين پيامبران وجود مقدس و نازنين حضرت محمد بن عبدالله (صلي‌الله‌عليه‌و آله‌وسلم) است كه با توجه به تكامل نهايي استعداد بشريت، آخرين و كاملترين دستورات را دريافت كرده و ابلاغ نموده است.
پس اگر كسي مثلاً بگويد آن حضرت، اعظم و افضل پيامبران نيست و كاملترين تعاليم الهي به آن وجود مقدس، تعلق ندارد بلكه مثلاً از آنِ حضرت موساي كليم است كه الواح را از جانب پروردگار گرفت و با خدايش سخن گفت و خداي سبحان بيواسطه با او سخن گفت؛ «منهاج فردوسيان» را نتيجه نخواهد گرفت.
دليل اثبات‌كننده: اين مدعا در ميان امت مرحومه (مسلمانان) به قدري مقبول و مجمع عليه است كه نيازي به اثبات ندارد. يعني پيامبري آن حضرت، براي مسلمانان، نياز به اثبات ندارد ولي غير مسلماناني كه بخواهند به افضليت و خاتميت آن بزرگوار معتقد شوند، مطالعه در معجزه‌ي جاويدان آن حضرت (قرآن كريم) بهترين راه براي رسيدن به اين مقصود است. كسي كه بدون بهانه‌گيري و به قصد نوراني شدن، در كتاب الله العزيز مطالعه و تدبّر نمايد،‌ خواهد دريافت كه آورنده‌اش بر قلّه‌ي سلسله‌ي پيامبران الهي قرار دارد و خود اين كتاب، مُهَيمِن بر ساير كتاب‌هاي آسماني است.
مقدمه‌ي چهارم (استاد اعظم ـ صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ـ دوازده جانشين دارند):
دوازده جانشين آن حضرت، پس از آن جناب، عهده‌دار امر ارشاد خلق به سوي باري تعالي هستند.
پس اگر كسي مثلاً بگويد تعاليم قرآن و رسول الله (صلي‌الله‌عليه‌و آله‌وسلم) كافي است و نيازي به تعاليم جانشينان ايشان نيست، «منهاج فردوسيان» را نتيجه نخواهد گرفت.
دليل اثبات‌كننده: اين مدعا فقط در نزد شيعيان اثني‌عشري مقبول است. دليل عمدهي اين مدعا، سخنان برجاي مانده از رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌و آله‌وسلم) در نصب دوازده جانشين براي خود مي‌باشد. در منابع معتبر شيعه، به وفور ميتوان رواياتي كه نام ائمه‌ي طاهرين (عليهمالسلام) را به ترتيب متذكّر شده‌اند، مشاهده كرد. كتاب ارزشمند «كفايه الاثر في النصّ على الأئمه الإثني عشر»، تأليف على بن محمد خزاز قمي و كتاب گرانسنگ «اثبات الهداه» تأليف شيخ حر عاملي در هفت جلد، از جمله كتاب‌هايي هستند كه بيشترين نصوص و ادله‌ي امامت اين بزرگواران را جمع‌آوري كرده‌اند.
اما براي غير شيعياني كه بخواهند به اين مقدمه معتقد شوند، فقط يك سخن از سخنان رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) از منابع غير شيعيان را نقل مي‌كنيم.
در صحيح مسلم از جابر بن سمره نقل شده كه مي‏گويد «سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) يقُولُ: «لايزالُ الاِسلامُ عَزيزاً اِلي اِثْني عَشَرَ خَليفَهً». ثُمَّ قالَ كلِمَهً لَمْ اَفْهَمْها! فَقُلْتُ لاَبي ما قالَ؟ فَقالَ: «كلُهُمْ مِنْ قُريشٍ!» (صحيح مسلم، جلد ۳، صفحه‌ي ۱۴۵۳. ترجمه: اسلام پيوسته عزيز خواهد بود تا دوازده خليفه بر مسلمانان حكومت كنند. سپس سخني فرمود كه من نفهميدم، پس به پدرم (كه در آنجا حاضر و از من به پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) نزديكتر بود) گفتم پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) چه فرمود؟ گفت، فرمود «تمام آنها از قريشند».)
در همين كتاب با سند ديگري از «جابر» تعبير ديگري نقل مي‌كند و به جاي «لايزالُ هذا الدّينِ عَزيزاً»، «لايزالُ هذا الاَمْرُ» آمده است. و در تعبير سومي با سند ديگري «لايزالُ هذَا الدّينُ عَزيزاً مَنيعاً» آمده است .
و در تعبير چهارمي از عامر بن سعد بن ابي‏وقاص نقل مي‌كند كه به جابر بن سمره نامه‏اي نوشتم كه بعضي از اخباري را كه خودت از پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) شنيده‏اي براي من بنويس، او چنين نوشت كه من از پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) شنيدم مي‏فرمود «لايزالُ الدّينُ قائِماً حَتي تَقُومُ السّاعَهُ، اَوْ يكُونُ عَلَيكُمْ اِثْني عَشَرَ خَليفَهً كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيشٍ» (ترجمه: دين اسلام بر پا است تا قيام قيامت، يا اين كه بر شما دوازده خليفه حكومت مي‏كنند كه همه از قريشند.)
و در طريق ديگري در همان صحيح مسلم از «جابر» آمده است «لايزال هذَا الدّينُ عَزيزاً مَنيعاً اِلي اِثْني عَشَرَ خَلَيفَهً» (صحيح مسلم، جلد ۳، صفحه‌ي ۱۴۵۳. ترجمه: اين دين قدرتمند و شكست ناپذير خواهد بود تا دوازده خليفه بر آن حكومت كنند.) و در آخر اين حديث نيز جمله «كلُّهُمْ مِنْ قُريشٍ» ديده ‌مي‌شود.
همين حديث در صحيح بخاري با عبارت مشابهي آمده است، جابر مي‏گويد از پيامبر خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) شنيدم مي‏فرمود: «يكُونُ اِثْني عَشَرَ اَميراً» فَقالَ كلِمَهً لَمْ اَسْمَعْها، فَقالَ اَبي اِنَّهُ قالَ: «كُلُّهُم مِنْ قُرَيشٍ» (صحيح بخاري، جلد ۳، جزء نهم، صفحه‌ي ۱۰۱. ترجمه: بعد از من دوازده امير خواهد بود، سپس سخني فرمود كه آن را نشنيدم، پدرم گفت: فرمود همه‌ي آنها از قريشند.)
همين معني در صحيح ترمذي نيز با تفاوت جزئي ذكر شده و ترمذي بعد از نقل آن مي‏گويد «هذا حَديثَ حَسَنٌ صَحيحٌ» (صحيح ترمذي، جلد ۴، صفحه ي ۵۰۱. ترجمه: اين حديث، نيكو و صحيح است.)
در صحيح ابي‏داود نيز همين معني با تفاوت مختصري آمده است، و لحن حديث نشان مي‌دهد كه پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) آن را در حضور جمعيت فرموده، زيرا در آن وارد شده است وقتي پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) فرمود «همواره اين دين نيرومند و عزيز است تا دوازده خليفه» مردم با صداي بلند تكبير گفتند. (سنن ابو‏داود، صفحه‌ي ۴.)
در مسند احمد حنبل نيز در چندين مورد اين حديث ذكر شده است كه بعضي از محققان، شماره‌ي طريقه‌هاي آن را در اين كتاب به جابر، سي و چهار طريقه ذكر كرده‏اند! (احقاق الحق و ازهاق الباطل، قاضي نور الله شوشتري، جلد ۱۳؛ منتخب الاثر في الامام الثاني عشر، صافي گلپايگاني، ص ۱۲.)
در يك مورد مي‏خوانيم كه مسروق مي‏گويد ما نزد عبدالله بن مسعود نشسته بوديم، و او براي ما قرآن مي‏خواند، كسي از او سؤال كرد آيا از رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) هرگز سؤال كرديد كه چند خليفه بر اين امت حكومت مي‏كنند‏؟ عبد الله بن مسعود گفت از زماني كه به عراق آمده‏ام، قبل از تو كسي اين سؤال را از من نكرده است! سپس افزود آري ما از رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) سؤال كرديم فرمود «اِثْني عَشَرَ كعِدَّهً نُقْباءِ بَني اِسْرائيلَ» (مسند احمد حنبل، جلد ۱، صفحه‌ي ۳۹۸. ترجمه: دوازده نفر به تعداد نقبا و رؤساي بني اسرائيل.)
مقدمه‌ي پنجم (استاد تكامل در زمان حاضر، حضرت بقيه الله الاعظم ـ ارواحنا فداه ـ هستند):
امروز امر ارشاد عباد به سوي حق تعالي بر دست مبارك حضرت صاحب الامر و الزمان (ارواح العالمين له الفداء) است كه آن عزيز، متكفّل پرورش نفوس مستعدّه براي دريافت توحيد ناب و تسليم محض و عبوديت خالص بوده، واسطهي فيض فيوضات رباني به سوي بشر است.
به عبارت ساده، آن كسي كه در عصر ما از جانب خداي تعالي اجازه دارد تا جان‌هاي آماده و مشتاق براي رسيدن به كمال و سعادت را راهبري كند و تلاش‌هاي علمي و عبادي‌شان را به مقصد برساند، وجود مبارك حضرت صاحب الامر (ارواحنا فداه) است. با اعتقاد به اين مقدمه، بساط تمام كساني كه اجازه‌ي دستگيري مي‌دهند و همچنين كساني كه ادعاي داشتن اجازه‌ي دستگيري دارند، برچيده ‌مي‌شود.
پس اگر كسي مثلاً قائل شود كه سلسلهي امامان معصوم (عليهم‌السلام) كه سرپرست بشرند و جان‌ها در سايهسار ولايت ايشان تكامل مييابد، در هزار و چند صد سال قبل قطع شده و دورانشان به سر آمده، و اكنون به ناچار نياز به استاد و قطب و مرشد طريقتي براي تكامل نفوس است، «منهاج فردوسيان» را نتيجه نخواهد گرفت.
دليل اثبات‌كننده: دليل مدعا، همان رواياتي است كه دوازده امام را اثبات مي‌كند، ولي به روايتي كه موضوع را به طور خاص ثابت مي‌كند نيز اشاره مي‌كنيم. آن حضرت در توقيع شريف، خطاب به شيخ مفيد (رحمه‌الله) نوشتند: «إِنَّا غَيرُ مُهْمَلِينَ‏ لِمُرَاعَاتِكمْ وَ لَا نَاسِينَ لِذِكرِكمْ وَ لَوْ لَا ذَلِك لَنَزَلَ بِكمُ اللَّأْوَاءُ وَ اصْطَلَمَكمُ الْأَعْدَاءُ» (احتجاج طبرسى، جلد ۲، صفحه‌ي ۵۹۸. ترجمه: همانا، ما از رعايت حال شما كوتاهى نمى‏كنيم و شما را از ياد نمى‏بريم، چه، در غير اين صورت، سختي‌ها و گرفتاري‌ها بر شما فرو مى‏آيد و دشمنان شما را ريشه‏كن كرده و از بين مى‏برند.)
مقدمه‌ي ششم (منابع هدايت، فقط قرآن و روايات معتبر است):
تعاليم عاليهي الهي امروز در دو مجموعهي گرانقدر با عنوان «قرآن كريم» و «سنت» (احاديث معتبر) در دسترس ما قرار دارد و هر كس بخواهد به درجات عاليه‌ي كمال و سعادت برسد، اعتقاد يافتن و عمل كردن به آنچه در اين دو مجموعه آمده، او را كفايت مي‌كند.
پس اگر كسي مثلاً قائل شود كه تعاليم الهي را از غير دو منبع فوق، مانند فلسفهي يونان باستان،‌ آموزههاي بودا، آداب و رياضتهاي مرتاضان هند، روانشناسي، فتوحات مكيه، مثنوي مولوي،‌ رسالهي قشيريه، تذكره‌ الاولياء، قوت القلوب، منازل السائرين و‌ … يا از منابع روايي عامه مانند صحاح ستّه و مسانيدشان هم مي‌‌توان دريافت كرد، «منهاج فردوسيان» را نتيجه نخواهد گرفت.
دليل اثبات‌كننده: اين مطلب، در پاره‌اي از روايات رسيده از رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌و آله‌وسلم) و ائمه‌ي هدي (عليهم‌السلام) به روشني بيان شده است.
نمونه‌ي ۱: قَالَ رَسُولُ اللهِ (صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌وسلم): «أَيهَا النَّاسُ حَلَالِي حَلَالٌ إِلَى يوْمِ القِيامَهِ وَ حَرَامِي حَرَامٌ إِلَى يوْمِ القِيامَهِ أَلَا وَ قَدْ بَينَهُمَا اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي الكتَابِ وَ بَينْتُهُمَا لَكمْ فِي سُنَّتِي وَ سِيرَتِي وَ بَينَهُمَا شُبُهَاتٌ مِنَ الشَّيطَانِ وَ بِدَعٌ بَعْدِي مَنْ تَرَكهَا صَلَحَ لَهُ أَمْرُ دِينِهِ وَ صَلَحَتْ لَهُ مُرُوَّتُهُ وَ عِرْضُهُ وَ مَنْ تَلَبَّسَ بِهَا وَقَعَ فِيهَا وَ اتَّبَعَهَا كانَ كمَنْ رَعَى غَنَمَهُ قُرْبَ الحِمَى وَ مَنْ رَعَى مَاشِيتَهُ قُرْبَ الحِمَى نَازَعَتْهُ نَفْسُهُ إِلَى أَنْ يرْعَاهَا فِي الحِمَى أَلَا وَ إِنَّ لِكُلِّ مَلِكٍ حِمًى أَلَا وَ إِنَّ حِمَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَحَارِمُهُ فَتَوَقَّوْا حِمَى اللهِ وَ مَحَارِمَهُ»
(كنزالفوائد، كراجكي، جلد ۱، صفحه‌ي ۳۵۲. ترجمه: رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) فرمودند: اي مردم، حلال من حلال است تا روز قيامت و حرام من حرام است تا روز قيامت. آگاه باشيد كه خداي عز و جل آن حلال‌ها و حرام‌ها را در كتابش روشن كرده است و در سنت و سيره‌ام برايتان روشن كردم. و بين آندو، شبهاتي از شيطان و بدعت‌هايي بعد از من خواهد بود. هر كس آن شبهات و بدعت‌ها را ترك كند، امر دين و مروت و آبرويش نيكو خواهد گرديد و هر كس بدان‌ها فروپوشيده شود، در آن خواهد افتاد و مانند چوپاني خواهد بود كه نزديك قرقگاه بچراند و هر كس چهارپايانش را نزديك قرقگاه بچراند، با خودش درگيري خواهد داشت كه آنان را در قرقگاه بچراند. آگاه باشيد كه هر پادشاهي قرقگاهي دارد و قرقگاه خداي عز و جل حرام‌هاي اوست، پس از قرقگاه و حرام‌هاي الهي بپرهيزيد.)
نمونه‌ي ۲: عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى (عليه‌السلام) قَالَ: … فَقُلْتُ أَصْلَحَك اللهُ أَتَى رَسُولُ اللهِ (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) النَّاسَ بِمَا يكتَفُونَ بِهِ فِي عَهْدِهِ؟ قَالَ: «نَعَمْ وَ مَا يحْتَاجُونَ إِلَيهِ إِلَى يوْمِ الْقِيامَهِ». فَقُلْتُ: فَضَاعَ مِنْ ذَلِك شَي‏ءٌ؟ فَقَالَ: «لَا هُوَ عِنْدَ أَهْلِهِ» (كافي، محدث كليني، جلد ۱، صفحه‌ي ۵۷. ترجمه: از امام كاظم (عليه‌السلام) پرسيدم آيا پيامبر خدا (درود خدا بر او و خاندانش باد) در زمان خودشان، آنچه كفايت كند براي مردم را آوردند؟ فرمودند: بله و آنچه محتاج به آن شوند تا روز قيامت. پرسيدم: آيا چيزي از آنها (تعاليم الهي) تباه شده است؟ فرمودند: نه بلكه در نزد اهلش موجود است.)
مقدمه‌ي هفتم (آموزه‌هاي قرآن و روايات، براي تكامل بشر، كافي است):
آنچه در قرآن كريم و بيانات استادان منهاج فردوسيان [يعني رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌و آله‌وسلم) و ائمه‌ي معصومين (عليهم‌السلام)] آمده، تمام دستورات لازم براي تكامل انسان و رسيدن او به مقام قُرب الهي است؛ و هيچ امري از لوازم تكامل، ناگفته نمانده است.
پس اگر كسي مثلاً اين اصل را نپذيرد و بگويد بخشي از آنچه مورد نياز براي تكامل بشر بوده توسط پيامبر و امامان معصوم (عليهم‌السلام) بيان نشده يا بر اثر بروز حوادث و مصائب بسيار همچون كتابسوزيها و حديثسوزيها و محدّث‌كُشيها و منع نشر احاديث از سوي حاكمان جور و… به ما نرسيده، لهذا نياز است از تجربههاي سالكان و عارفان شرق و غرب به عنوان مكمّل فرامين الهي و تعاليم عاليهي اسلام استفاده شود، «منهاج فردوسيان» را نتيجه نخواهد گرفت.
دليل اثبات‌كننده: اين مطلب، در مجموعه‌اي از روايات رسيده از ائمه‌ي هدي (عليهم‌السلام) به روشني بيان شده است.
نمونه‌ي ۱: عَنِ الرِّضَا (عليه‌السلام) فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ قَالَ: «وَ لَمْ يمْضِ رَسُولُ اللهِ (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) حَتَّى بَينَ لِأُمَّتِهِ مَعَالِمَ دِينِهِمْ وَ أَوْضَحَ لَهُمْ سَبِيلَهُمْ وَ تَرَكهُمْ عَلَى قَصْدِ سَبِيلِ الحَقِّ وَ أَقَامَ لَهُمْ عَلِياً (عليه‌السلام) عَلَماً وَ إِمَاماً وَ مَا تَرَك شَيئاً تَحْتَاجُ إِلَيهِ الأُمَّهُ إِلَّا بَينَهُ فَمَنْ زَعَمَ أَنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يكْمِلْ دِينَهُ فَقَدْ رَدَّ كتَابَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ رَدَّ كتَابَ اللهِ فَهُوَ كافِرٌ» (كافي، محدث كليني، جلد ۱، صفحه‌ي ۱۹۸. ترجمه: امام رضا (عليه‌السلام) در حديث بلندي مي‌فرمايند: پيامبر خدا (كه درود خدا بر او و خاندانش باد) رحلت نكرد مگر اين كه معالم دين را براي امتش روشن ساخت و راه را برايشان واضح نمود و آنان را بر راه ميانه‌ي حق ترك كرد و علي (عليه‌السلام) را برايشان برپا داشت تا نشانه و امام باشد و چيزي كه امت بدان نياز داشته باشند را نگذاشت مگر اين كه آن را روشن ساخت. پس كسي كه گمان كند دين پيامبر كامل نيست، كتاب خداي عز و جل را رد كرده است و هر كس كتاب خدا را رد كند، كافر است.)
علاوه بر تصريح روايات، اگر قبول كنيم كه قسمتي از اركان و اصول اسلام عزيز از بين رفته و به دست ما نرسيده، به حدّي كه تعاليم موجود، براي رساندن انسان به قلّه‌هاي كمال و سعادت كافي نباشد، بر خداي مهربان لازم است كه بر طبق قاعده‌ي لطف، پيامبر جديدي براي انسان‌هاي اين زمان مبعوث نمايد تا تعاليمِ از بين رفته‌ي اسلام را به آنان ابلاغ نمايد. با اين حساب، ركن ركينِ خاتميت، زير سؤال مي‌رود، يعني لازمه‌ي اين حرف، آن است كه حضرت ختمي‌مرتبت (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) پايان سلسله‌ي جليله‌ي انبياء (عليهم‌السلام) نباشند و لازم باشد پس از ايشان نيز پيامبراني مبعوث شوند. در صورتي كه به تصريح قرآن و روايات معتبر، آن حضرت، خاتم پيامبران الهي هستند. قرآن كريم مي‌فرمايد: «مَا كانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِن رِجَالِكمْ وَ لَكن رَسُولَ اللهِ وَ خَاتَمَ النَّبِيينَ» (سوره‌ي احزاب، آيه‌‌ي ۴۰. ترجمه: محمد، پدر هيچ يك از مردان شما نيست ولى فرستاده‌ي خدا و خاتم پيامبران است.)
خود آن حضرت فرمودند: «أَلَا فَلْيبَلِّغْ‏ شَاهِدُكمْ غَائِبَكمْ لَا نَبِي بَعْدِي» (خصال، شيخ صدوق، جلد ‏۲، صفحه‌ي ۴۸۷. ترجمه: آگاه باشيد پس حاضر از شما به غايب از شما برساند كه پيامبري بعد از من نيست.)
امير المؤمنين (عليه‌السلام) فرمودند: «اَمينُ وَحْيهِ، وَ خاتَمُ رُسُلِهِ، وَ بَشيرُ رَحْمَتِهِ، وَ نَذيرُ نِقْمَتِهِ» (نهج البلاغه، صبحي صالح، خطبه‌ي ۱۷۲. ترجمه: امين وحى، و آخرينِ فرستادگان، و بشارت‌دهنده به رحمت، و بيم‌دهنده از عذابِ او بود.) و همچنين فرمودند: «اَرْسَلَهُ عَلى حينِ فَتْرَه مِنَ الرُّسُلِ، وَ تَنازُعٍ مِنَ الاْلْسُنِ، فَقَفّى بِهِ الرُّسُلَ، وَ خَتَمَ بِهِ الْوَحْىَ» (نهج البلاغه، صبحي صالح، خطبه‌ي ۱۳۳. ترجمه: او را در زمانى فرستاد كه خالى از انبيا بود، و در ميان عقايد مختلف نزاع بود، آن حضرت را از پى همه‌ي پيامبران آورد، و وحى را به او ختم نمود.)
امام باقر (عليه‌السلام) فرمودند: «لَقَدْ خَتَمَ اللهُ بِكتَابِكمُ‏ الْكتُبَ وَ خَتَمَ بِنَبِيكمُ الْأَنْبِياءَ» (كافي، محدث كليني، جلد ۱، صفحه‌ي ۱۷۷. ترجمه: خداي تعالي با كتاب شما، [فرو فرستادنِ] كتاب‌ها[ي آسماني] و با پيامبر شما، [سلسله‌ي] پيامبران را پايان داد.)
مقدمه‌ي هشتم (مجموعه‌ي كاملي از ديدگاه‌ها و احكام عملي، ارائه نشده است):
مجموعه‌ي كامل ديدگاه‌هاي صحيح و مجموعه‌ي كامل دستورهاي عملي اسلام و شيعه‌ي اثني‌عشري در يك كتاب مشخص و بر نظم واحد موجود نيست يعني نمي‌توان با مراجعه به يك كتاب، به تمام ديدگاه‌ها (اعتقادات) و همچنين دستورهاي عملي شيعه دست يافت؛ بلكه براي آشنا شدن با ديدگاه‌ها بايد به چند كتاب مختلف از چند نويسنده‌ي مختلف مراجعه كرد و همچنين براي يافتن دستورهاي عملي اسلام بايد به كتاب‌هاي مختلف مانند رسالههاي توضيح المسائل مراجع تقليد مراجعه نمود.
پس اگر كسي بگويد: براي رسيدن به كمال و سعادت، عمل كردن به يك كتاب خاص مانند رسالههاي توضيح المسائل كافي است، «منهاج فردوسيان» را نتيجه نخواهد گرفت.
دليل اثبات‌كننده: بهترين دليل بر اين مدعا، تحقيقات ميداني و پرس و جو از اهل فن است. به اين معني كه اگر كسي سال‌ها جستجو كند و از اين و آن بپرسد، اصلاً نخواهد توانست يك كتاب كامل و جامع كه شامل تمام عقايد و احكام و سنن و آداب باشد، بيابد. البته اين بدان معنا نيست كه در قديم نيز چنين كتابي نبوده است؛ ولي اگر بوده، اينك به دست ما نرسيده است و در عمل، فرقي نمي‌كند كه چنين كتاب جامع و كاملي نبوده، يا بوده و از بين رفته است.
مقدمه‌ي نُهُم (عمل به مذاق منهاج فردوسيان، راه يقيني تكامل است):
كسي كه به مذاق منهاج فردوسيان عمل مي‌كند (يعني واجبات و مستحبات را انجام مي‌دهد و همچنين محرمات و مكروهات را ترك مي‌كند)، يقيناً راه كمال و سعادت را طي مينمايد و در مقابل، كسي كه وارد قرقگاه الهي ‌مي‌شود (يعني واجبات را ترك مي‌كند و محرمات را مرتكب ‌مي‌شود) يا از رخصتها استفاده مي‌كند (يعني بدون سبب، مستحبات را ترك مي‌كند و مكروهات را انجام مي‌دهد)، يقيناً راه كمال و سعادت را طي نمي‌كند، زيرا تكامل در پرتو عمل كردن به اوامر و ترك كردن آنچه نهي شده است نه استفاده از گريزگاه‌ها.
در توضيح بيشتر اين مقدمه مي‌گوييم: انسان‌ها از نظر تسليم شدن در مقابل دستورات عملي دين، به دو دسته تقسيم مي‌شوند؛ يك دسته در صدد فرار از عمل و كمتر كردن تكاليف الهي هستند. اينان به جاي احتياط، تقليد مي‌كنند و در يافتنِ مرجع تقليد، مي‌كوشند از مجتهدي تقليد كنند كه احكام عملي را آسان‌تر گرفته باشد.
آن مجتهدي برايشان دلنشين است كه تا جايي كه امكان دارد، دستورات ديني و مناسك شرعي را آسان نمايد. حتي گاهي حسّ راحت‌طلبي، آنان را به سوي ديني مي‌برد كه آسان‌ترين مناسك را دارد. يعني حاضرند دست از دين كامل و برتر بردارند و به ديني نسخ‌شده و حتي ساختگي روي آورند؛ مانند افرادي كه در جستجوي آساني، از اسلام به مسيحيت روي مي‌آورند يا حتي به ديانت‌هاي جعلي همچون بهائيت مي‌گرايند.
در مقابل اين گروه، افرادي قرار دارند كه خود را براي عمل به تمام دستورات خداي تعالي براي رسيدن به كمال و سعادت آماده كرده‌اند. اينان با عزمي جزم و همتي عالي، حاضر به هر گونه جان‌فشاني و فدا كردن آسايش، ثروت، آبرو، احترام و عزيزان خود در راه كسب رضاي خداي تعالي هستند.
قبول عملي و عميق اين مقدمه به اين است كه منهاجي، از حال و هواي گروه اول، خارج شده و به حال و هواي گروه دوم، وارد شود. يعني با تمام وجودش قبول كند كه موفقيت در سايه‌ي عمل حد اكثري است. به اين معني كه بپذيرد در صورتي روي كمال و سعادت را خواهد ديد كه خود را براي هر گونه جان‌فشاني و عمل آماده كند و هيچگاه در صدد فرار از عمل نباشد. وقتي چنين آمادگي‌اي در شخص به وجود آمد، معلوم ‌مي‌شود اين مقدمه را پذيرفته و به «مذاق منهاج فردوسيان» معتقد و معترف شده است.
پس اگر كسي مثلاً قائل شود كه نيازي نيست رهرو راه تكامل، براي رسيدن به سرحد كمال مقرّر، تمام واجبات و مستحبّات (البته با ملاحظهي قاعدهي استطاعت، وُسع و اقبال و ادبار) را انجام داده و تمام محرمات و مكروهات (با ملاحظهي قاعدهي استطاعت، وُسع و اقبال و ادبار) را ترك نمايد، يا حتي بگويد كمال و سعادت انسان در ترك كردن برخي واجبات يا انجام دادن برخي محرمات يا استفاده از رخصتها (يعني ترك كردن مكابرهاي مستحبات و انجام دادن مكابرهاي مكروهات) است، «منهاج فردوسيان» را نتيجه نخواهد گرفت.
دليل اثبات‌كننده: تمام آيات و رواياتي كه اصرار بر نقش كليدي «عمل» در رسيدن به درجات عاليه دارند و تفصيلِ آن در دليلِ اثبات‌كننده‌ي مقدمه‌ي يازدهم خواهد آمد، دليل اثبات‌كننده‌ي اين مقدمه نيز هست؛ زيرا عمل، منحصر در واجبات و محرمات نيست بلكه مستحبات و مكروهات را نيز شامل ‌مي‌شود، و فرار از عمل، همان‌طور كه شامل فرار از واجبات و محرمات ‌مي‌شود، شامل فرار از مستحبات و مكروهات نيز ‌مي‌شود.
مقدمه‌ي دهم (تكامل، تدريجي است و سير يك‌باره، ممكن نيست):
هيچكس نمي‌تواند به يكباره تمام اوامر شارع مقدس را بجا آورده و تمام نواهياش را ترك كند، بلكه لازم است به تدريج از الاهم فالاهم شروع كرده و مهمترين و ضروريترين اوامر و نواهي را ملتزم گردد و بعد از تمكن، طبقهي نازلتر را به عمل در آورد.
به عبارت ساده، تربيت شدن، نياز به زمان و برنامه‌ي مرحله به مرحله دارد. همان‌طور كه ساختن بنا را نمي‌شود از سقف و گچبري‌ها شروع كرد بلكه بايد از پي و پايه شروع نمود، ساختن اعتقادات و اعمال انسان نيز بايد از امور مهم‌تر آغاز شده و در صورت فرصت و فراغت، به امور مهم و كم‌اهميت پرداخته شود.
پس اگر كسي مثلاً بگويد سالك بايد همت كند تا يكباره تمام دستورات را به اجرا در آورد و از ارتكاب همه‌ي منهيات باز ايستد، يا بگويد نيازي نيست كه از اهم شروع كند بلكه مي‌تواند اول از امور كم اهميت شروع كند و همان نتيجه را در همان زمان به دست آورد، «منهاج فردوسيان» را نتيجه نخواهد گرفت.
دليل اثبات‌كننده: اين مدعا علاوه بر داشتن پشتوانهي عقلي، مستند به روايات نيز هست. سيره‌ي عقلا بر اين جاري است كه تمام كارهاي عالم، تدريجي است و داشتن توقع تحولات دفعي، نشانهي جهل يا جهالت صاحب توقع است. همچنين عقل، حكم مي‌كند آنچه نفعش بيشتر است را زودتر جذب كنيم و آنچه ضررش بيشتر است را زودتر دفع نماييم. كسي اگر غير اين را معتقد باشد، خلاف حكم عقل سليم، عمل خواهد كرد.
به عبارت ديگر،‌ اين مطلب از بديهيات عقلي و سيره‌ي مرسوم و معمول عقلاست. يعني تمام مردم عاقل دنيا مي‌دانند و اعتراف دارند كه جلب منفعت بزرگتر، مقدم بر جلب منفعت كوچكتر است. همچنين مي‌دانند كه دفع ضرر بزرگتر مقدم بر دفع ضرر كوچكتر است. و كسي كه اين مقدمه را نپذيرد، بر خلاف عقل سليم و سيره‌ي عقلا رفتار كرده است.
رواياتي كه اين مقدمه را تأييد مي‌كند، در كتاب «اصول استجماع منهاج فردوسيان»، مستندات طبقه‌بندي قوانين، آمده است.
رهرو راه سعادت در «منهاج فردوسيان» با ايمان به اين كه هر آنچه خداي متعال خواسته تا بندهاش ترك كند را بايد ترك كند تا به سعادت ابدي برسد، (با عزم بر ترك جميع معاصي) ترك كردن را از مهلكات بزرگ يعني گناهان كبيره شروع مي‌كند و سپس گناهان صغيره و سپس مكروهات شديده و سپس مكروهات عاديه و ضعيفه را به مرور زمان ترك مينمايد.
و با ايمان به اين كه تمام آنچه خداي متعال دوست دارد كه توسط بندهاش به اجرا در آيد را بايد انجام داد تا به كمال مطلوب و جوار قرب الهي نايل شود، (با عزم بر انجام جميع واجبات) انجام دادن و تمرين دادن اعضاء‌ و جوارح را از انجام فروع دهگانهي اسلام آغاز مي‌كند و سپس به انجام دادن ساير واجبات و سپس به انجام دادن مستحبات مؤكده و سپس به انجام دادن مستحبات عاديه و ضعيفه ميپردازد.
مقدمه‌ي يازدهم (عمل‌گرايي، محور اصلي رسيدن به تكامل است):
آنچه رسانندهي بشر به مقامات عاليه و قرب حضرت حق ـ جل و علا ـ است، همانا و همانا «عمل كردن» به اين فرامين نوراني است. پس فراگرفتن، آموزش دادن، چاپ و نشر، ترجمه، تحقيق، تنقيح، برگزاري محافل و سمينارها و… نقش چنداني در تكامل شخص ندارد؛ گرچه تمام اين كارها نيك است و به عنوان مقدمهي «عمل صحيح»، لازم مي‌باشد.
نقش عمل صالح در رساندن انسان به درجات عاليه به حدّي است كه در قرآن كريم، در بيش از نود مورد، همتاي ايمان ذكر شده است. براي مشاهده‌ي اين آيات، به فصل سيزدهم، سؤال پنجاه مراجعه نماييد.
پس اگر كسي منكر نقش محوري «عمل» در تكامل شود، «منهاج فردوسيان» را نتيجه نخواهد گرفت.
دليل اثبات‌كننده: آياتي چند از قرآن كريم و روايات بسياري از استادان منهاج فردوسيان (عليهم‌السلام) به تصريح و اشاره، اين مطلب را اثبات مي‌كند. مشروح مستندات اين مقدمه در كتاب «جايگاه عمل در منهاج فردوسيان» آمده است. ولي براي نمونه، به چند آيه و روايت در اينجا اشاره مي‌كنيم.
نمونه‌‌ي اول (آيه): «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيينَّهُ حَياهً طَيبَهً وَ لَنَجْزِينَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يعْمَلُونَ»
(سوره‌ي نحل، آيه‌ي ۹۷. ترجمه: هر كس از مرد يا زن كار شايسته كند و مؤمن باشد قطعا او را با زندگى پاكيزه‏اى حيات [حقيقى] بخشيم و مسلما به آنان بهتر از آنچه انجام مى‏دادند پاداش خواهيم داد.)
نمونه‌‌ي دوم (آيه): «وَ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ وَ هُمْ لا يظْلَمُونَ»
(سوره‌ي نحل، آيه‌ي ۱۱۱. ترجمه: و هر كس به آنچه كرده بى كم و كاست پاداش مى‏يابد و بر آنان ستم نمى‏رود.)
نمونه‌‌ي سوم (آيه): «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ خَيرٌ مِنْها وَ مَنْ جَاءَ بِالسَّيئَهِ فَلا يجْزَى الَّذينَ عَمِلُوا السَّيئاتِ إِلاَّ ما كانُوا يعْمَلُونَ»
(سوره‌ي قصص، آيه‌ي ۸۴. ترجمه: هر كس نيكى به ميان آورد براى او [پاداشى] بهتر از آن خواهد بود و هر كس بدى به ميان آورد كسانى كه كارهاى بد كرده‏اند جز سزاى آنچه كرده‏اند نخواهند يافت.)
نمونه‌‌ي چهارم (آيه): «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيينَّهُ حَياهً طَيبَهً وَ لَنَجْزِينَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يعْمَلُونَ»
(سوره‌ي نحل، آيه‌ي ۹۷. ترجمه: هر كس از مرد يا زن كار شايسته كند و مؤمن باشد قطعا او را با زندگى پاكيزه‏اى حيات [حقيقى] بخشيم و مسلما به آنان بهتر از آنچه انجام مى‏دادند پاداش خواهيم داد.)
نمونه‌‌ي پنجم (آيه): «يوْمَ تَأْتي‏ كُلُّ نَفْسٍ تُجادِلُ عَنْ نَفْسِها وَ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ وَ هُمْ لا يظْلَمُونَ»
(سوره‌ي نحل، آيه‌ي ۱۱۱. ترجمه: [ياد كن] روزى را كه هر كس مى‏آيد [و] از خود دفاع مى‏كند و هر كس به آنچه كرده بى كم و كاست پاداش مى‏يابد و بر آنان ستم نمى‏رود.)
نمونه‌‌ي ششم (آيه): «يا أَيهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّي بِما تَعْمَلُونَ عَليمٌ»
(سوره‌ي مؤمنون، آيه‌ي ۵۱. ترجمه: اى پيامبران از چيزهاى پاكيزه بخوريد و كار شايسته كنيد كه من به آنچه انجام مى‏دهيد دانايم.)
نمونه‌‌ي هفتم (آيه): «وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيئَهِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»
(سوره‌ي نمل، آيه‌ي ۹۰. ترجمه: و هر كس بدى به ميان آورد به رو در آتش [دوزخ] سرنگون شوند آيا جز آنچه مى‏كرديد سزا داده مى‏شويد.)
نمونه‌‌ي هشتم (آيه): «وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ مِنَ الْجَنَّهِ غُرَفاً تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلينَ»
(سوره‌ي عنكبوت، آيه‌ي ۵۸. ترجمه: و كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند قطعاً آنان را در غرفه‏هايى از بهشت جاى مى‏دهيم كه از زير آنها جوي‌ها روان است جاودان در آنجا خواهند بود چه نيكوست پاداش عمل‏كنندگان.)
نمونه‌‌ي نهم (آيه): «مَنْ كَفَرَ فَعَلَيهِ كُفْرُهُ وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِأَنْفُسِهِمْ يمْهَدُونَ»
(سوره‌ي روم، آيه‌ي ۴۴. ترجمه: هر كه كفر ورزد كفرش به زيان اوست و كسانى كه كار شايسته كنند [فرجام نيك را] به سود خودشان آماده مى‏كنند.)
نمونه‌‌ي دهم (آيه): «فَذُوقُوا بِما نَسيتُمْ لِقاءَ يوْمِكُمْ هذا إِنَّا نَسِيناكُمْ وَ ذُوقُوا عَذابَ الْخُلْدِ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»
(سوره‌ي سجده، آيه‌ي ۱۴. ترجمه: پس به [سزاى] آنكه ديدار اين روزتان را از ياد برديد [عذاب را] بچشيد ما [نيز] فراموشتان كرديم و به [سزاى] آنچه انجام مى‏داديد عذاب جاودان را بچشيد.)
مقدمه‌ي دوازدهم (اصحاب منهاج فردوسيان، انسان‌هاي ويژه‌اي هستند):
منهاجيون و منهاجيات، انسان‌هاي خاصي هستند كه به سبب آتشِ طلبي كه خالق متعال در نهادشان به وديعت نهاده به جستجوي او در آفاق و انفس ميپردازند، اينان براي رسيدن به معبود و معشوق حقيقي، تن و جان را آمادهي هر بلايي داشته و تسليم خواستهي اويند. اينان به حالتي هستند كه ملامت هيچ ملامت‌گري در آنان اثر نمي‌گذارد. قرآن كريم در وصف اينان مي‌فرمايد: «يجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللهِ وَ لاَ يخَافُونَ لَوْمَهَ لآئِمٍ» (سوره‌ي مائده، آيه‌ي ۵۴. ترجمه: در راه خدا جهاد مى‏كنند و از سرزنش هيچ ملامتگرى نمى‏ترسند.). به قول شاعر:
حكايتي ز دهانت به گوش جان آمد دگر نصيحت مردم، حكايت است به گوشم
نواي دعوت خاص الهي، به گوش جانشان رسيده و رسيدن به فردوس اعلي، آنان را بي‌هوش و مدهوش كرده است. نه زيورهاي دنيا در چشمشان رنگي دارد و نه لذت‌هاي دنيا در كامشان طعمي. با بدن‌هايشان در ميان مردم زندگي مي‌كننند ولي روحشان وابسته به درجات عاليه‌ي بهشت است. در مردم‌اند و بي‌مردم.
پس اگر مثلاً كسي بگويد: منهاجيون و منهاجيات، انسان‌هاي خاصي نيستند و همه‌ي مردم دنيا ميتوانند از شاهراه منهاج فردوسيان، به سرعت و سلامت به جايگاههاي عالي بهشت برسند، «منهاج فردوسيان» را نتيجه نخواهد گرفت.
دليل اثبات‌كننده: آياتي از قرآن كريم و رواياتي از استادان منهاج فردوسيان (عليهم‌السلام) اين ادعا را تصديق مي‌كند كه همه‌ي انسان‌ها لايق رسيدن به درجات عاليه نيستند بلكه اندكي از انسان‌ها هستند كه ميتوانند بر شاهراه سلامت به سوي سعادت بتازند.
نمونه‌ي ۱: «وَ لَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كثِيرًا مِنَ الجِنِّ وَ الانسِ لهُمْ قُلُوبٌ لَّا يفْقَهُونَ بهِا وَ لهُمْ أَعْينٌ‏ لَّا يبْصِرُونَ بهِا وَ لهُمْ آذَانٌ لَّا يسْمَعُونَ بهِا أُوْلَئكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئكَ هُمُ الغَافِلُونَ»
(سوره‌ي اعراف، آيه‌‌ي ۱۷۹. ترجمه: و در حقيقت، بسيارى از جنّيان و آدميان را براى دوزخ آفريده‏ايم. [از مشخصاتشان اين است كه‏] دل‌هايى دارند كه با آن [حقايق را] دريافت نمى‏كنند، و چشمانى دارند كه با آن‌ها نمى‏بينند، و گوش‌هايى دارند كه با آنها نمى‏شنوند. آنان همانند چهارپايان بلكه گمراه‏ترند. [آرى،] آنها همان غافل‏ماندگانند.)
نمونه‌ي ۲: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ (عليه‌السلام): «إِنَّ عِنْدَنَا وَ اللهِ سِرّاً مِنْ سِرِّ اللهِ وَ عِلْماً مِنْ عِلْمِ اللهِ وَ اللهِ مَا يحْتَمِلُهُ مَلَك مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِي مُرْسَلٌ وَ لَا مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ وَ اللهِ مَا كلَّفَ اللهُ ذَلِك أَحَداً غَيرَنَا وَ لَا اسْتَعْبَدَ بِذَلِك أَحَداً غَيرَنَا وَ إِنَّ عِنْدَنَا سِرّاً مِنْ سِرِّ اللهِ وَ عِلْماً مِنْ عِلْمِ اللهِ أَمَرَنَا اللهُ بِتَبْلِيغِهِ فَبَلَّغْنَا عَنِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا أَمَرَنَا بِتَبْلِيغِهِ فَلَمْ نَجِدْ لَهُ مَوْضِعاً وَ لَا أَهْلًا وَ لَا حَمَّالَهً يحْتَمِلُونَهُ حَتَّى خَلَقَ اللهُ لِذَلِك أَقْوَاماً خُلِقُوا مِنْ طِينَهٍ خُلِقَ مِنْهَا مُحَمَّدٌ وَ آلُهُ وَ ذُرِّيتُهُ وَ مِنْ نُورٍ خَلَقَ اللهُ مِنْهُ مُحَمَّداً وَ ذُرِّيتَهُ وَ صَنَعَهُمْ بِفَضْلِ رَحْمَتِهِ الَّتِي صَنَعَ مِنْهَا مُحَمَّداً وَ ذُرِّيتَهُ فَبَلَّغْنَا عَنِ اللهِ مَا أَمَرَنَا بِتَبْلِيغِهِ فَقَبِلُوهُ وَ احْتَمَلُوا ذَلِك فَبَلَغَهُمْ ذَلِك عَنَّا فَقَبِلُوهُ وَ احْتَمَلُوهُ وَ بَلَغَهُمْ ذِكرُنَا فَمَالَتْ قُلُوبُهُمْ إِلَى مَعْرِفَتِنَا وَ حَدِيثِنَا فَلَوْ لَا أَنَّهُمْ خُلِقُوا مِنْ هَذَا لَمَا كانُوا كذَلِك لَا وَ اللهِ مَا احْتَمَلُوهُ. ثُمَّ قَالَ: إِنَّ اللهَ خَلَقَ أَقْوَاماً لِجَهَنَّمَ وَ النَّارِ فَأَمَرَنَا أَنْ نُبَلِّغَهُمْ كمَا بَلَّغْنَاهُمْ وَ اشْمَأَزُّوا مِنْ ذَلِك وَ نَفَرَتْ قُلُوبُهُمْ وَ رَدُّوهُ عَلَينَا وَ لَمْ يحْتَمِلُوهُ وَ كَذَّبُوا بِهِ وَ قَالُوا سَاحِرٌ كذَّابٌ فَطَبَعَ اللهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَ أَنْسَاهُمْ ذَلِك. ثُمَّ أَطْلَقَ اللهُ لِسَانَهُمْ بِبَعْضِ الْحَقِّ فَهُمْ ينْطِقُونَ بِهِ وَ قُلُوبُهُمْ مُنْكرَهٌ لِيكونَ ذَلِك دَفْعاً عَنْ أَوْلِيائِهِ وَ أَهْلِ طَاعَتِهِ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ مَا عُبِدَ اللهُ فِي أَرْضِهِ فَأَمَرَنَا بِالْكَفِّ عَنْهُمْ وَ السَّتْرِ وَ الْكتْمَانِ فَاكتُمُوا عَمَّنْ أَمَرَ اللهُ بِالْكَفِّ عَنْهُ وَ اسْتُرُوا عَمَّنْ أَمَرَ اللهُ بِالسَّتْرِ وَ الْكِتْمَانِ عَنْهُ»
(كافي، محدث كليني، جلد ۱، صفحه‌ي ۴۰۲. ترجمه: امام صادق (عليه‌السلام) فرمودند: به خدا سوگند در نزد ما رازي از رازهاي خدا و دانشي از دانش‌هاي خداست كه ـ به خدا سوگند ـ فرشته‌ي مقرب و پيامبر مرسل و مؤمني كه خداي تعالي قلبش را براي ايمان آزموده باشد، تحمل آن ندارد. به خدا سوگند، خداي تعالي كسي غير از ما را مكلف به تحمل آن نكرده است و از كسي غير ما نخواسته است كه بدان عبادتش كنيم.
و در نزد ما رازي از رازهاي خدا و دانشي از دانش‌هاي خداست كه ما را امر به رساندن آن كرده است، پس از سوي خداي عز و جل رسانديم آنچه امر به رساندنش شده بوديم ولي محل و اهل و كسي كه بتواند آن را حمل كند، براي آن نيافتيم تا اين كه خداي تعالي براي آن گروهي را آفريد از سرشتي كه محمد و خاندان و فرزندان او (عليهم‌السلام) آفريده است و از نوري كه خداي تعالي از آن نور، محمد و فرزندانش (عليهم‌السلام) را آفريده است. و آنان را از زيادبود رحمتي ساخت كه محمد و فرزندانش (عليهم‌السلام) را از آن ساخت. پس آنچه از سوي خداي تعالي امر به رساندنش شده بوديم را رسانديم، پس قبول كردند و تحملش نمودند و ياد ما كه به آنان رسيد، دل‌هايشان به شناختن و سخنان ما مايل شد. پس اگر آنان از اين (سرشت محمد و فرزندان او (عليهم‌السلام) آفريده نمي‌شدند، چنين نمي‌شدند و به خدا سوگند، تحمل پيام الهي ما را نمي‌داشتند.
سپس فرمودند: خداي تعالي گروهي را براي جهنم و آتش آفريد و ما را امر به رساندن پيام الهي به آنان كرد همچنان كه به گروه اول بايد مي‌رسانديم ولي آنان بيزاري جستند و دل‌هايشان متنفر شد و به ما برگرداندند و تحملش نكردند و دروغش خواندند و گفتند: جادوگر دروغگو هستيد، پس خداي تعالي بر دل‌هايشان مهر زد و آن را فراموش كردند. سپس زبان‌هايشان را به گفتن بعض حق باز گذاشت، پس آنان بعض حق مي‌گويند ولي دل‌هايشان انكاركننده‌ي آن است. براي اين كه موجب دفع (ضرر و خطر) از دوستان و اهل طاعتش گردد و اگر چنين نمي‌بود، خداي تعالي در زمينش پرستيده نمي‌شد. پس ما را امر كرد كه دست از آنان بكشيم و (نفاقشان) را بپوشانيم. پس بپوشانيد آنچه خداي تعالي امر كرده كه از آن دست بكشيم و پوشيده بداريد آنچه خداي تعالي امر به پوشيدن آن كرده است.)
نمونه‌ي ۳: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ (عليه‌السلام) يقُولُ: «الْمُؤْمِنَهُ أَعَزُّ مِنَ الْمُؤْم
برچسب: حاج فردوسي، منهاج فردوسيان، قرآن، عرفان، اسلام ناب، تشيع خالص، ،
ادامه مطلب

امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۱۷:۱۵ توسط:دانيال اصغري موضوع:

تعيين اعلم

سؤال: به نظر شما، اعلم مراجع در زمان ما كيست؟

باسمه تعالي

از آنجا كه تعيين اعلم، قطعاً ظني است، راه قطعي سلامت، «احتياط» است. به عبارت ديگر، چون نمي‌توان به طور يقين، اعلم مراجع از زندگان و درگذشتگان را تشخيص داد و تعيين اعلم حقيقي، فقط از استاد حاضر (عليه‌السلام) بر مي‌آيد و بس، هر كس ادعاي اعلميت كند و هر كس مجتهدي را به عنوان اعلم معرفي نمايد،‌ بر راه گمان رفته است.
پس در زمانه‌اي كه حقيقت مطلب، بر همگان پوشيده است، بهترين راه، احتياط است. يعني به جاي تقليد از يك مجتهد، از مجموعه‌ي فتاواي مجتهديني كه در مظان مرجعيت هستند،‌ مطلع شده و به نزديك‌ترين فتوا به احتياط، عمل كنيد.
البته راه آسان‌تر، مراجعه به رساله‌ي توضيح المسائل منهاج فردوسيان است. اين رساله، موافق با احتياط مي‌باشد.

موفق باشيد
حاج فردوسي


برچسب: حاج فردوسي، منهاج فردوسيان، قرآن، عرفان، اسلام ناب، تشيع خالص، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۱۴:۳۸ توسط:دانيال اصغري موضوع:

نقدي بر گريه‌هاي حضرت شعيب (عليه‌السلام):

گاهي براي اثبات اين كه نبايد عبادت كردن براي رهيدن از جهنم و رسيدن به بهشت باشد، به روايتي در باره‌ي گريه‌هاي حضرت شعيب (عليه‌السلام) استناد مي‌شود. اين روايت را شيخ صدوق (ره) به اين صورت، نقل كرده است:
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الطَّالَقَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو حَفْصٍ عُمَرُ بْنُ يُوسُفَ بْنِ سُلَيْمَانَ بْنِ الرَّيَّانِ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الرَّقِّيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مَهْدِيٍّ الرَّقِّيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ عَنْ مَعْمَرٍ عَنِ الزُّهْرِيِّ عَنْ أَنَسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم):‏ «بَكَى شُعَيْبٌ (عليه‌السلام) مِنْ حُبِّ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَتَّى عَمِيَ فَرَدَّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِ بَصَرَهُ ثُمَّ بَكَى حَتَّى عَمِيَ فَرَدَّ اللَّهُ عَلَيْهِ بَصَرَهُ ثُمَّ بَكَى حَتَّى عَمِيَ فَرَدَّ اللَّهُ عَلَيْهِ بَصَرَهُ فَلَمَّا كَانَتِ الرَّابِعَهُ أَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ يَا شُعَيْبُ إِلَى مَتَى يَكُونُ هَذَا أَبَداً مِنْكَ إِنْ يَكُنْ هَذَا خَوْفاً مِنَ النَّارِ فَقَدْ أَجَرْتُكَ وَ إِنْ يَكُنْ شَوْقاً إِلَى الْجَنَّهِ فَقَدْ أَبَحْتُكَ قَالَ إِلَهِي وَ سَيِّدِي أَنْتَ تَعْلَمُ أَنِّي مَا بَكَيْتُ خَوْفاً مِنْ نَارِكَ وَ لَا شَوْقاً إِلَى جَنَّتِكَ وَ لَكِنْ عَقَدَ حُبُّكَ عَلَى قَلْبِي فَلَسْتُ أَصْبِرُ أَوْ أَرَاكَ فَأَوْحَى اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ إِلَيْهِ أَمَّا إِذَا كَانَ هَذَا هَكَذَا فَمِنْ أَجْلِ هَذَا سَأُخْدِمُكَ كَلِيمِي مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ» (۱)
ترجمه: استاد اعظم (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) فرمودند: شعيب (عليه‌السلام) از محبت خداي عز و جل گريست تا كور شد، پس خداي عز و جل، بينايي‌اش را به او برگردانيد. سپس گريست تا اين كه كور شد، پس خداوند، بينايي‌اش را بر او برگردانيد. سپس گريست تا اين كه كور شد، پس خداوند، بينايي‌اش را بر او برگردانيد. در مرحله‌ي چهارم، خداي تعالي به او وحي كرد: اي شعيب، تا كي مي‌خواهي اين كار را هميشه تكرار كني؟! اگر از ترس جهنم است، پناهت دادم و اگر از شوق بهشت است، مباحت ساختم. گفت: خدا و آقاي من، تو مي‌داني كه از ترس آتشت و شوق بهشتت نمي‌گريم ولي محبت تو بر قبلم گره خورده است، پس صبر نمي‌كنم يا اين كه تو را ببينم. پس خداي جل جلاله به او وحي نمود، حال كه چنين است، به اين خاطر، همسخنم موسي بن عمران را به زودي به خدمتت خواهم گماشت.

*****

در باره‌ي اين حديث، چند نكته، لازم به ذكر است:

نكته‌ي اول: اين روايت، از انس بن مالك نقل شده و از طريق ائمه‌ي طاهرين (عليهم‌السلام) نيست. لذا به تنهايي، نمي‌تواند مستند قوي و دستگيره‌ي محكمي باشد.

***

نكته‌ي دوم: اين نكته كه حضرت شعيب (عليه‌السلام) از غلبه‌ي محبت الهي، بسيار مي‌گريست، ربطي به ديگران ندارد كه مي‌خواهند در حالي غير از حال غلبه‌ي محبت، عبادت كنند. چنين افرادي عبادت را به غرض دفع ضرر و جلب منفعت انجام مي‌دهند كه همان رهيدن از جهنم و رسيدن به بهشت باشد.

***

نكته‌ي سوم: خداي تعالي به پاداش آنهمه گريه و محبت، وعده‌ي درجات عاليه نداد، بلكه فرمود: كليم الله را براي مدتي مي‌فرستم كه برايت چوپاني كند!

***

نكته‌ي چهارم: مرحوم شيخ صدوق (ره) در ادامه‌ي روايت مي‌نويسد: «قال مصنف هذا الكتاب و الله أعلم يعني بذلك لا أزال أبكي أو أراك قد قبلتني حبيبا»(۲)
ايشان در توجيه اين فقره از روايت كه مي‌فرمايد: «فَلَسْتُ أَصْبِرُ أَوْ أَرَاكَ» مي‌نويسد: گويا منظور از اين كه تو را ببينم، اين است كه تو را ببينم كه مرا به دوستي خود برگزيده‌اي. نه به معني ابتدايي آن كه صبر نمي‌كنم مگر اين كه تو را مشاهده كنم. البته به نظر مي‌رسد، منظور از «أراك» در اينجا، همان «ألقاك» باشد، يعني تا روز مردن، صبر نخواهم كرد و خواهم گريست.

***

نكته‌ي پنجم: از اين روايت روشن مي‌شود كه گاهي اوقات، محبت الهي، بر فضاي جان عبد، چيره شده و او را دچار آه سوزان و اشك روان مي‌كند. اين حال، ربطي به نجات خواستن از جهنم و رفتن به بهشت ندارد. مي‌توان فارغ از اين دو غرض اصلي عبادت، گرفتار چنان حالي شد كه فقط و فقط، به خاطر محبت خداوندگار، اشك ريخت. در تصريح روايت فوق آمده است: «قَالَ إِلَهِي وَ سَيِّدِي أَنْتَ تَعْلَمُ أَنِّي مَا بَكَيْتُ خَوْفاً مِنْ نَارِكَ وَ لَا شَوْقاً إِلَى جَنَّتِكَ وَ لَكِنْ عَقَدَ حُبُّكَ عَلَى قَلْبِي» يعني خدايا تو مي‌داني كه اين گريه،‌ براي رهيدن از جهنم و رسيدن به بهشت نيست، بلكه گريه‌ي احساسات و غلبه‌ي محبت است [و بر اثر دلتنگي است. يعني گريه‌ي هدفمند و براي مقصد مشخص نيست، بلكه نوعي تخليه‌ي احساسات است]

***

تذكر مهم: ديده‌ايم و شنيده‌ايم و به تجربه ثابت شده است كه گاهي اوقات، برخي افراد كه احساساتي و عاطفي هستند، با ديدن يك كرامت از ائمه‌‌ي طاهرين (عليهم‌السلام) يا شنيدن داستاني كه تحريك‌كننده‌ي احساسات بوده، ساعت‌ها گريسته‌اند ولي هيچ قدمي در راه اصلاح ديدگاه‌ها و اعمالشان بر نداشته‌اند. حتي در مواقعي كه دعايشان مستجاب شده، از صميم قلب، اشك ريخته‌اند ولي بعد از پايان گريه، برخاسته و به دنبال عقايد مشركانه و اعمال فسق و فجور خود رفته‌اند. پس اشك ريختن از سر غلبه‌ي احساسات، اگر به اصلاح ديدگاه‌ها و اعمال، ختم نشود، ارزشي نخواهد داشت و ابتر خواهد بود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(۱) علل الشرائع، شيخ صدوق، جلد ۱، صفحه‌ي ۵۷، باب ۵۱: العله التي من أجلها جعل الله عز و جل موسى خادما لشعيب (ع).
(۲) ترجمه: مصنف اين كتاب مي‌گويد ـ در حالي كه خداوند داناتر است ـ منظورش از اين كه گفت: پيوسته گريه مي‌كنم يا اين كه تو را ببينم كه مرا به عنوان دوست، قبول كرده‌اي.


برچسب: سير الي الله، معرفت، معرفة الله، قاضي، علامه طباطبايي، علامه طهراني، منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۱۴:۰۴ توسط:دانيال اصغري موضوع:

ميزان اعتبار حديث معرفت نورانيت امير المؤمنين (عليه‌السلام)

آيا حديث معرفت نورانيت امير المؤمنين (عليه‌السلام) معتبر است؟
جواب: در تمام مجامع روايي، فقط دو روايت يافتم كه بحث معرفت به نورانيت امير المؤمنين (عليه‌السلام) را مطرح مي‌كند به شرح زير:
روايت اول: عن المفضّل، قال: أتيت الصادق عليه السّلام فقلت له: يا ابن رسول الله، أخبرني عن نورانيّه أمير المؤمنين صلوات الله عليه. قال: «نعم يا مفضّل، معرفته معرفه الله عزّ و جلّ و معرفه الله عزّ و جلّ معرفه أمير المؤمنين صلوات الله عليه بالنورانيّه».
روايت دوم: روى محمّد بن صدقه أنّه قال: سأل أبو ذرّ الغفاري رضى الله عنه سلمان الفارسي: يا أبا عبد الله، ما معرفه أمير المؤمنين صلوات الله عليه بالنورانيّه؟ قال: يا جندب، فامض بنا حتّى نسأله عن ذلك. قال: فأتيناه فلم نجده، قال: فانتظرناه حتّى أتى، فقال صلّى الله عليه: ما جاء بكما؟ قالا: جئناك ـ يا أمير المؤمنين ـ نسألك عن معرفتك بالنورانيّه. قال صلّى الله عليه: مرحبا بكما و أهلا من وليّين معتمدين لدينه، لستما بمقصّرين، لعمري إنّ ذلك واجب على كلّ مؤمن و مؤمنه.
ثمّ قال صلّى الله عليه: يا سلمان و يا جندب.
قالا: لبّيك يا أمير المؤمنين.
قال صلّى الله عليه: إنّه لا يستكمل المؤمن‏ الإيمان حتّى يعرفني كنه معرفتي‏ بالنورانيّه، فإذا عرفني بهذه الصفه فقد امتحن الله قلبه للإيمان و شرح صدره للإسلام، و صار عارفا مستبصرا، و من قصر عن معرفه ذلك فهو شاكّ مرتاب.
يا سلمان و يا جندب، قالا: لبّيك يا أمير المؤمنين.
قال: معرفتي بالنورانيّه معرفه الله عزّ و جلّ، و معرفه الله عزّ و جلّ معرفتي بالنورانيّه، و هو الدين الخالص الذي قال الله تعالى: وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا الله مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفاءَ وَ يُقِيمُوا الصَّلاهَ وَ يُؤْتُوا الزَّكاهَ وَ ذلِكَ دِينُ الْقَيِّمَهِ يقول: ما أمروا إلّا بنبوّه محمّد صلّى الله عليه و آله و هو الدين الحنيفي المحمّدي السمح، قوله: وَ يُقِيمُوا الصَّلاهَ فمن أقام ولايتي فقد أقام الصلاه، و إقامه ولايتي صعب مستصعب لا يحتمله إلّا ملك مقرّب أو نبيّ مرسل أو مؤمن‏ امتحن الله قلبه للإيمان؛ فالملك إذا لم يكن مقرّبا لم يحتمله، و النبيّ إذا لم يكن مرسلا لم يحتمله، و المؤمن إذا لم يكن ممتحنا لم يحتمله‏ .
قلت: يا أمير المؤمنين، أخبرني من المؤمن الممتحن و ما نهايته و ما حدّه حتّى أعرفه؟
قال صلّى الله عليه: يا أبا عبد الله.
قلت: لبّيك يا أخا رسول الله.
قال: المؤمن الممتحن هو الذي لا يرد من أمرنا إليه شي‏ء إلّا شرح الله صدره لقبوله و لم يشكّ و لم يرتدّ .
اعلم يا أبا ذر، أنا عبد الله عزّ و جلّ و خلّفني‏ على عباده فلا تجعلونا أربابا و قولوا في فضلنا ما شئتم فإنّكم لا تبلغون كنه ما فينا و لا نهايته فإنّ الله عزّ و جلّ قد أعطانا أكثر و أعظم ممّا يصفه واصفكم أو يخطر على قلب أحدكم، فإذا عرفتمونا هكذا فأنتم المؤمنون.
قال سلمان: قلت: يا أخا رسول الله، و إقام الصلاه إقامه ولايتك‏ يا علي صلّى الله عليك؟
قال: نعم يا سلمان، تصديق ذلك قوله تعالى في كتابه: وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاهِ وَ إِنَّها لَكَبِيرَهٌ إِلَّا عَلَى الْخاشِعِينَ‏ فالصبر رسول الله صلّى الله عليه و آله، و الصلاه إقامه ولايتي، و منها قوله تعالى: وَ إِنَّها لَكَبِيرَهٌ و لم يقل: «و إنّهما» لأنّ الولايه كبيره حملها إلّا على الخاشعين، و الخاشعون هم الشيعه المستبصرون و ذلك لأنّ أهل الأقاويل من المرجئه و القدريّه و الخوارج و غيرهم من الناصبه يقرّون بنبوّه محمّد صلّى الله عليه و آله و ليس بينهم خلاف، و هم مختلفون في ولايتي، منكرون لذلك، جاحدون بها إلّا القليل و هم الذين وصفهم الله في كتابه، [بـ] قوله: وَ إِنَّها لَكَبِيرَهٌ إِلَّا عَلَى الْخاشِعِينَ‏.
و قال الله تعالى في موضع آخر في كتابه في نبوّه محمّد صلّى الله عليه و آله و في ولايتي، قوله عزّ و جلّ: وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَهٍ وَ قَصْرٍ مَشِيدٍ فالقصر محمّد، و البئر المعطّله ولايتي؛ عطّلوها و جحدوها و من لم يقرّ بولايتي، لم ينفعه الإقرار بنبوّه محمّد صلّى الله عليه و آله ألا إنّهما مقرونان و ذلك أنّ النبيّ مرسل و هو إمام الخلق و عليّ‏ من بعده إمام الخلق و وصيّ محمّد كما قال له: «أنت منّي بمنزله هارون من موسى إلّا أنّه لا نبيّ بعدي»، أوّلنا محمّد و أوسطنا محمّد و آخرنا محمّد، فمن استكمل معرفتي فهو على الدين القيّم، كما قال الله تعالى: وَ ذلِكَ دِينُ الْقَيِّمَهِ و سأبيّن ذلك بعون الله تعالى و توفيقه.
يا سلمان و يا جندب، قالا: لبّيك يا أمير المؤمنين و أخا رسول ربّ العالمين‏ صلّى الله عليه.
قال عليه السّلام: كنت أنا و محمّد نورا واحدا من نور الله عزّ و جلّ فأمر الله عزّ و جلّ‏ ذلك النور لينشقّ، فقال لنصف: كن محمّدا، و قال للنصف الآخر: كن عليّا، فمنها قال رسول الله صلّى الله عليه و آله: «عليّ منّي و أنا منه»، و: «لا يؤدّي عنّي إلّا عليّ»، و قد وجّه أبا بكر ببراءه إلى مكّه فنزل جبرئيل عليه السّلام و قال: يا محمّد، قال: «لبّيك»، قال: إنّ الله تبارك و تعالى يأمرك أن تؤدّيها أنت أو رجل عنك‏، فوجّهني في إثر أبي بكر فرددته، فوجل في نفسه و قال: يا رسول الله، أنزل فيّ القرآن؟ قال: «لا و لكن لا يؤدّي إلّا أنا أو عليّ».
يا سلمان و يا جندب، قالا: لبّيك يا أخا رسول الله.
قال صلّى الله عليه: من لا يصلح أن يحمل صحيفه يؤدّيها عن رسول الله صلّى الله عليه و آله كيف يصلح للإمامه؟!
يا سلمان و يا جندب، كنت أنا و رسول الله نورا واحدا، صار رسول الله محمّدا المصطفى و صرت أنا وصيّه المرتضى‏، و صار محمّد الناطق و صرت أنا الصامت، و إنّه لا بدّ في كلّ عصر من الأعصار أن يكون فيه ناطق و صامت.
يا سلمان و يا جندب، صار محمّد المنذر و صرت أنا الهادي، و ذلك قوله تعالى:
إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ، و قوله: الله يَعْلَمُ ما تَحْمِلُ كُلُّ أُنْثى‏ وَ ما تَغِيضُ الْأَرْحامُ وَ ما تَزْدادُ وَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ* عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَهِ الْكَبِيرُ الْمُتَعالِ* سَواءٌ مِنْكُمْ مَنْ أَسَرَّ الْقَوْلَ وَ مَنْ جَهَرَ بِهِ وَ مَنْ هُوَ مُسْتَخْفٍ بِاللَّيْلِ وَ سارِبٌ بِالنَّهارِ* لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ‏ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ الله‏ .
قال: فضرب بيده على الأخرى و قال صلّى الله عليه: صار محمّد صاحب الجمع و صرت أنا صاحب النشر، و صار محمّد صاحب الجنّه و صرت أنا صاحب النار، أقول لها خذي هذا و ذري هذا، و صار محمّد صلّى الله عليه و آله صاحب الرجعه و صرت أنا صاحب العوده، و أنا صاحب اللوح المحفوظ، ألهمني الله عزّ و جلّ علم ما فيه.
نعم يا سلمان و يا جندب، فصار محمّد يس* وَ الْقُرْآنِ الْحَكِيمِ‏، و صار محمّد ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ‏، و صار محمّد طه* ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى‏، و صار محمّد صاحب الدلالات، و صرت أنا صاحب المعجزات و الآيات‏، و صار محمّد خاتم النبيّين و صرت أنا خاتم الوصيّين، و أنا الصراط المستقيم، و أنا النبأ العظيم الذي هم فيه مختلفون، و لا أحد اختلف إلّا في ولايتي، و صار محمّد صاحب الدعوه و صرت أنا صاحب السيف‏، و صار محمّد نبيّا مرسلا و صرت أنا صاحب أمر النبيّ صلّى الله عليه و آله، قال الله تعالى: يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلى‏ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ‏ و هو روح الله لا يعطيه و لا يلقي هذا الروح إلّا على ملك مقرّب أو نبيّ‏ مرسل أو وصيّ منتجب، فمن أعطاه الله هذا الروح فقد أبانه من الناس، و فوّض إليه القدره و إحياء الموتى، و علم ما كان و ما يكون، و سار من المشرق إلى المغرب و من المغرب إلى المشرق في لحظه واحده، و علم ما في الضمائر و القلوب، و علم ما في السماوات و ما في الأرض.
يا سلمان و يا جندب، و صار محمّد الذّكر الذي قال الله عزّ و جلّ: قَدْ أَنْزَلَ الله إِلَيْكُمْ ذِكْراً* رَسُولًا يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِ الله مُبَيِّناتٍ‏، و إنّي أعطيت علم المنايا و البلايا و الآجال و فصل الخطاب، و استودعت علم القرآن و ما هو كائن إلى يوم القيامه، و محمّد صلّى الله عليه و آله أقام الحجّه حجّه للناس، و صرت أنا حجّه الله عزّ و جلّ جعل الله لي ما لم يجعله لأحد من الأوّلين و الآخرين، لا نبيّ مرسل و لا ملك مقرّب‏ .
يا سلمان و يا جندب، قالا: لبّيك يا أمير المؤمنين.
قال صلّى الله عليه: أنا الذي حملت نوحا في السفينه بأمر ربّي‏، و أنا الذي أخرجت يونس من بطن الحوت بأمر ربّي، و أنا الذي جاوزت موسى بن عمران البحر بأمر ربّي‏، و أنا الذي أخرجت إبراهيم من النار [بإذن ربّي‏]، و أنا الذي أجريت أنهارها و فجّرت عيونها و غرست أشجارها بأمر ربّي، و أنا عذاب يوم‏ الظلّه، و أنا المنادي‏ مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ قد سمعه الثقلان الجنّ و الإنس و فهمه كلّ قوم، و إنّي لأسمع كلّ يوم الجبّارين و المنافقين بلغاتهم، و أنا معلّم‏ الخضر الذي علّم موسى، و أنا معلّم سليمان بن داود، و أنا ذو القرنين، و أنا قدره الله عزّ و جلّ.
يا سلمان و يا جندب، أنا محمّد و محمّد أنا، و أنا من محمّد و محمّد منّي، قال الله تعالى: مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ * بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ‏ .
يا سلمان و يا جندب، قالا: لبّيك يا أمير المؤمنين.
قال صلّى الله عليه: إنّ ميّتنا لم يمت و غائبنا لم يغب، و إنّ قتلانا لم يقتلوا .
يا سلمان و يا جندب، قالا: لبّيك يا أمير المؤمنين.
قال صلّى الله عليه: أنا أمير كلّ مؤمن و مؤمنه ممّن مضى و ممّن بقي، و أيّدت بروح العظمه، و أنا تكلّمت على لسان عيسى بن مريم في المهد، و أنا آدم، و أنا نوح، و أنا إبراهيم، و أنا موسى، و أنا عيسى، و أنا محمّد، أنتقل في الصور كيف أشاء، من رآني فقد رآهم، و من رآهم فقد رآني، و لو ظهرت للناس في صوره واحده لهلك فيّ الناس و قالوا هو لا يزول و لا يتغيّر و إنّما أنا عبد من عباد الله، لا تسمّونا أربابا و قولوا في فضلنا ما شئتم فإنّكم لم تبلغوا في فضلنا كنه ما جعله الله لنا و لا معشار العشر لأنّا آيات الله و دلائله، و حجج الله و خلفاؤه على خلقه‏، و أمناء الله و أئمّته، و وجه الله و عين الله و لسان الله، بنا يعذّب الله عباده، و بنا يثيب، و من بين خلقه طهّرنا و اختارنا و اصطفانا، و لو قال قائلكم‏ و كيف و فيم لكفر و أشرك، لأنّه لا يسأل عمّا يفعل و هم يسألون.
يا سلمان و يا جندب، قالا: لبّيك يا أمير المؤمنين.
قال صلّى الله عليه: من آمن بما قلت و صدّق بما بيّنت و فسّرت و شرحت و أوضحت و نوّرت و برهنت فهو مؤمن ممتحن، امتحن الله قلبه للإيمان، و شرح صدره للإسلام، و هو عارف مستبصر قد انتهى و بلغ و كمل، و من شكّ و عند و جحد و وقف و تحيّر و ارتاب فهو مقصّر و ناصب.
يا سلمان و يا جندب، قالا: لبّيك يا أمير المؤمنين‏ .
قال صلّى الله عليه و آله: أنا أحيي و أميت بإذن ربّي، و أنا أنبئكم بما تأكلون و ما تدّخرون في بيوتكم بإذن ربّي، و إنّي عالم بضمائر قلوبكم، و الأئمّه من ولدي يعلمون و يفعلون هذا إذا أحبّوا و أرادوا، لأنّا كلّنا واحد، أوّلنا محمّد و أوسطنا محمّد و آخرنا محمّد و كلّنا محمّد، فلا تفرّقوا بيننا فإنّا نظهر في كلّ زمان و وقت و أوان في أيّ صوره شئنا بإذن الله تعالى عزّ و جلّ كلّنا، و نحن إذا شئنا شاء الله، و إذا كرهنا كره الله، فالويل كلّ الويل لمن أنكر فضلنا و خصوصيّتنا و ما أعطانا الله ربّنا، لأنّ من أنكر شيئا ممّا أعطانا الله‏ فقد أنكر قدره الله و مشيّته فينا.
يا سلمان و يا جندب، قالا: لبّيك يا أمير المؤمنين.
قال صلوات الله عليه: لقد أعطانا الله ربّنا ما هو أجلّ و أعظم و أكبر و أعلى من هذا كلّه‏ .
قلنا: يا أمير المؤمنين، ما الذي أعطاكم ما هو أعظم و أجلّ من هذا كلّه؟
قال صلّى الله عليه: أعطانا الله ربّنا من علمه الاسم الأعظم‏ الذي لو شئنا خرقنا السماوات و الأرض و الجنّه و النار، و نعرج به إلى السماء و نهبط به إلى‏ الأرض، و نغرّب و نشرّق، و ننتهي به إلى العرش فنجلس عليه بين يدي الله تعالى فيعطينا كلّ شي‏ء حتّى السماوات و الأرضين و الشمس و القمر و النجوم و الجبال و الشجر و الدوابّ و البحار و الجنّه و النار، أعطانا ذلك كلّه بالاسم الأعظم الذي علّمنا و خصّنا به، و مع هذا كلّه نأكل و نشرب و نمشي في الأسواق و نعمل هذه الأشياء بأمر ربّنا و نحن عباد الله المكرمون الذين لا يسبقونه بالقول و هم بأمره يعملون، و جعلنا معصومين مطهّرين، و فضّلنا على كثير من عباده المؤمنين، فنحن نقول لهذا : الْحَمْدُ لله الَّذِي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا الله‏، و حَقَّتْ كَلِمَهُ الْعَذابِ عَلَى الْكافِرِينَ‏، أعني الجاحدين بكلّ ما أعطانا الله من الفضل و الإحسان.
يا سلمان و يا جندب، قالا: لبّيك.
قال: هذا معرفتي بالنورانيّه فتمسّكا بها راشدين فإنّه لا يبلغ أحد من شيعتنا حدّ الاستبصار حتّى يعرفني بالنورانيّه، فإذا عرفني بها كان مستبصرا بالغا كاملا قد خاض بحرا من العلم و ارتقى درجه من الفضل و اطّلع على سرّ من سرّ سرائر الله و مكنون خزائنه‏ . (المناقب/علوي/صص۶۷ تا ۷۷)
نكاتي درباره‌ي دو حديث بالا:
۱. اين دو حديث، نخستين بار در كتاب «المناقب» تأليف محمد بن على بن الحسين علوى (متوفاي قرن ۵ قمري) آمده است. سپس حافظ رجب برسي در «مشارق انوار اليقين» و علامه مجلسي (ره) در «بحار الانوار» از او نقل كرده‌اند.
۲. خلاصه‌ي صحيحي كه از اين دو روايت به دست مي‌آيد و در «منهاج فردوسيان» نيز آمده است، اين است كه:
اول: امير المؤمنين (عليه‌السلام) جانشين بلافصل رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) هستند. يا به تعبيري كه در منهاج آمده، اولين استاد راه كمال و سعادت، بعد از استاد اعظم (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم)، مولانا امير المؤمنين (عليه‌السلام) هستند.
دوم: آن حضرت، معصوم از گناه و خطا بوده‌اند.
سوم: قبول ولايت آن حضرت و يازده فرزند گرانقدرشان، مقدمه‌ي لازم براي رسيدن به كمال و سعادت است.
چهارم: سران و وابستگان به جريان سقيفه، لياقت امامت و ولايت ندارند.
نكات ديگري كه در اين روايت آمده، مثل اين كه «أنا الذي حملت نوحا في السفينه بأمر ربّي‏، و أنا الذي أخرجت يونس من بطن الحوت بأمر ربّي، و أنا الذي جاوزت موسى بن عمران البحر بأمر ربّي‏، و أنا الذي أخرجت إبراهيم من النار [بإذن ربّي‏]، و أنا الذي أجريت أنهارها و فجّرت عيونها و غرست أشجارها بأمر ربّي، و أنا عذاب يوم‏ الظلّه، و أنا المنادي‏ مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ قد سمعه الثقلان الجنّ و الإنس و فهمه كلّ قوم، و إنّي لأسمع كلّ يوم الجبّارين و المنافقين بلغاتهم، و أنا معلّم‏ الخضر الذي علّم موسى، و أنا معلّم سليمان بن داود، و أنا ذو القرنين، و أنا قدره الله عزّ و جلّ» از واضحات و مسلمات نيست و اصراري بر اعتقاد به آن نداريم. به اين معني كه فرداي قيامت از ما نخواهند پرسيد: چرا اعتقاد نداشتي كه امير المؤمنين (عليه‌السلام) حضرت نوح (عليه‌السلام) را سوار كشتي كردند و حضرت يونس (عليه‌السلام) را از شكم نهنگ بيرون آوردند و حضرت موسي (عليه‌السلام) را از نيل عبور دادند و حضرت ابراهيم (عليه‌السلام) را از آتش نجات بخشيدند و معلم برخي پيامبران بودند.

موفق باشيد
حاج فردوسي


برچسب: منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، اشكالات منهاج فردوسيان، اشكال حاج فردوسي، ظهور، امام زمان، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۱۳:۳۷ توسط:دانيال اصغري موضوع:

گناه توهين‌كنندگان به مقدسات اهل سنت

سؤال: آيا توهين‌كنندگان به مقدسات اهل سنت، در خون شيعياني كه توسط وهابي‌ها شهيد مي‌شوند، شريكند؟

جواب:
در روايتي به سند صحيح آمده است:
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (عليه‌السلام)‏ يَقُولُ‏: «إِنَّ الْعَبْدَ يُحْشَرُ يَوْمَ الْقِيَامَهِ وَ مَا يُدْمِي دَماً فَيُدْفَعُ إِلَيْهِ شِبْهُ الْمِحْجَمَهِ أَوْ فَوْقَ ذَلِكَ فَيُقَالُ لَهُ هَذَا سَهْمُكَ مِنْ دَمِ فُلَانٍ فَيَقُولُ يَا رَبِّ إِنَّكَ لَتَعْلَمُ أَنَّكَ قَبَضْتَنِي وَ مَا سَفَكْتُ دَماً قَالَ بَلَى سَمِعْتَ مِنْ فُلَانِ بْنِ فُلَانٍ كَذَا وَ كَذَا فَرَوَيْتَهَا عَنْهُ فَنُقِلَتْ عَنْهُ حَتَّى صَارَ إِلَى فُلَانٍ الْجَبَّارِ فَقَتَلَهُ عَلَيْهَا فَهَذَا سَهْمُكَ مِنْ دَمِهِ»‏. (محاسن، ج‏۱، ص ۱۰۵)
ترجمه: بنده‌اي در روز قيامت محشور مي‌شود در حالي كه دستش [در دنيا] به خوني آلوده نشده است. پس ظرفي همانند ظرف خونگيري حجامت يا بيشتر از آن به او داده و گفته مي‌شود: اين سهم تو از خون فلان كس است. عرض مي‌كند: پروردگارا! تو مي داني، در حالي جان مرا ستاندي كه خون هيچ كسي را نريخته بودم. خداوند مي‌فرمايد: نه چنين است! تو از فلان بن فلان، چنين و چنان شنيدي و به نقل از او بازگو كردي. پس از او نقل شد تا به فلان ستمكار رسيد و بدان روايت، او را كشت و اين، بهره‌ي تو از خون اوست.
وقتي مضمون اين روايت را در كنار اعترافات ستمكار شرور، عبدالمالك ريگي مي‌گذاريم كه براي تحريك عدّه‌اي جوان خام و احساساتي، فيلم‌هاي توهين برخي منبري‌ها به اهل سنت و مقدساتشان را به آنان نشان مي‌داده، بعيد نيست كه اينان را سهيم در خون مظلوماني همچون كشتگان تاسوكي بدانيم.
در هر حال، نظام عالم بر عدل استوار است و همه چيز آن به حساب مي‌آيد. هر گاه عملي بر طبق خواسته و رضاي خداي تعالي و رسول خدا و ائمه‌ي طاهرين (عليهم‌السلام) نباشد، توبيخ و عقاب و عذاب دنيوي و اخروي خواهد داشت.

موفق باشيد
حاج فردوسي


برچسب: ظهور، امام زمان، امام عصر، بهجت، آيت الله بهجت، سيد هاشم حداد، پناهيان، محمد شجاعي، مركز نشر، آيت الله، تصوف، صوفي، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۱۰:۰۷ توسط:دانيال اصغري موضوع: